...

✍️

خطاب به آقای سربلوکی 


....

حاجی آقا!

 این چیزهایی را که برای من می فرستی ، به جای دیگری ارسال نکن حضرت عباسی!

 خیلی آبروریزی است .

معلوم است که همه را از خودت درمیاری به اسم عبید زاکانی تمومش می کنی ...


عبید زاکانی اولا فیلسوف نبوده که تو او را فیلسوف می خوانی...

ثانیا اصلا هویّت و اصل و نسب پدر / مادر داری در تاریخ ندارد که بشود به سندیت آن اطمینان داشت .

تذکره دولت شاه سمرقندی یک کلمه حرف راست توش نیست .


اکثر حرف های او مثل حرف های خودت پشتِ بوم پایین افتاده است...

از همه اینها گذشته خودت بهتر می دونی طنز واقعی با رکاکت و پرده دری تفاوت بنیادی دارد.

عدم دسترسی توده مردم به کامروایی های جنسی در طول تاریخ ، از سویی به فحّاشی های  همراه با خشم و تهمت های ناموسی انجامیده و از طرفی به داستان سرایی های وَهمی و خیالی برای تخلّیه عُقده های انباشت شده...

آدم سالم و سر به راه هیچ وقت با این ادبیات سخن نمی گوید.

حافظ بهترین طنز پرداز ایرانی است .

یک بیت در دیوانش پیدا کند که زشتی و رکاکت توش باشه...

تازه همون خانم مَه سِتی معشوقه سلطان سنجر هم برغم استواری و استحکام رباعیاتش ، دقیقا معلوم نیست که این بی پروایی و جسارت ورزی در عریان گویی از اندام جنسی اش واقعا از خودش بوده یا دیگران گفته و به او نسبت داده اند.

این مملکت با روی کار آمدن حکومت شعیه صفوی به بستر جنسی گرایی های شنیع و رسوا گرفتار شد و طنز و هجو و هزل و این چیزهایی که می بینیم به ادبیاتش وارد شد و خودت بقیه را بهتر از من واردی ....

من انکار نمی کنم که زبان بشر در هنگامه سوزش های درونی اش، زبانی طاغی می شود و بی در و‌ پیکر ..

نمونه اش در مشروطه مشهود است ...

ولی هرزگی های ماخولیایی بحث جدایی دارد ....

غروب جمعه/ ۱۵ / اسفند ۹۹

.....

🍂🍂🍂