گل می ریخت
...
✍️
گل می ریخت !
ردیف گل می ریخت باستانی پاریزی را همه به خاطر دارید.
✍️
امشب در مراسم یاد بود بانو فرزانگان که در منزل آنها بر قرار بود، نتوانستم عکسی از مراسم تهیه کنم .لذا از عکس های گوگل استفاده می کنم .
گویا شب عروسی این زوج اصیل و اصیل زاده بود، از پسِ دهه ها عشق باشکوه که روی آجرهای آب خورده و دیوارهای هوروَش نقش می بست.
فرزندان و نوه ها و نتیجه ها و اقوام، همراه با ضیافت افطاری ، دور پدر گِرد آمده بودند .
پذیرایی را بانو نرگس و فرهمند و فرهدخت عهده دار بودند.
آقای علی فرزانگان ( بابای مسعود) همان صبر و صلابت همیشگی را با خود داشت .من را به جا آورد و ابراز محبت .
🌳🌳🌳🌳🌳
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم فروردین ۱۴۰۰ ساعت 22:30 توسط حیدر علی عنایتی
|