وامابعد
...
✍️
آسودگی ما عدم ماست ...
....
هیچ کدام از ما باور نداریم که حسین شاهیان از میان ما رفته باشد .
من نه در مراسم تشییع او شرکت کردم و نه پایم می کشد تا سر خاک او هم بروم .ولی چند روزی است با خودم فکر می کنم آیا با برگزاری مراسم نکوداشتی خواهیم توانست ران ملخی به سیمای سلیمانی اش تقدیم داریم .
اول به فضای کافیشه فکر کردم .ولی احتمال فشردگی خواهد بود.
با توجه به بیستم اردیبهشت که چهلم کوچ حسین است ،فضای گشاده تری هم می شود پیدا کرد.
گرامیداشت شاهنامه پالیز فرهنگ و فرزانگی هم در پیش است .
غم ها هم از در و دیوار می بارد .
با این حال :
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم .
حسین عاشق کوی و دیار خود بود
......
□ محمد علوی □
امروز ششم فروردین ۹۱ به کرج رفتیم .
ما میهمان زوج خوشبختی به اسم حسین شاهیان و عُذرا بُرزویی هستیم.
با خودروی آنها در دامنههای البرز در حرکت هستیم.
راهی منطقه ساوُجبُلاغ می شویم.
کلمه ای ترکی که به معنی «چشمهی آب سرد» است و محصولات کشاورزی فراوانی دارد. گیلاسِ آن مشهور است.
به برغان میرسیم.
این جا هم یکی از مناطق گردشگری شده است.
درخت چنار هزارسالهاش معروف است. در برگشت از برغان ، از مسیر دیگری از بالای کوه سرازیر شدیم.
کرج نور افشان و بزرگ پیداست.
از این دامنههای زیبا جدا میشویم و به خانهی میزبان میرسیم.
کدبانوی خانه سفرهی زیبایی را گسترده است.
آقای عنایتی می گوید:
" وقتی فرزندان آران و بیدگل درجایی از دنیا همدیگر را مییابند و عاشقانه از زندگی خود لذّت میبرند ، من سر از پا نمیشناسم. "
از نامگذاری فرزند این زوج به ابوالفضل و آرش ، حسن سلیقه و تناسب را میفهمم.
تیز هوش و با ادب است.
این دو یار مهربان از همین حالا بزرگفکرکردن را به او میآموزند.
این که به او یاد میدهند تا در علم و فن و هنر و ورزش و موسیقی مهارت یابد، نشانِ داشتنِ برنامهای است برای تیزهوشی او .
وقتی آرشِ هفتساله متنهای کتابِ داستانش را روان میخواند و طناب میزند و عملیات آکروبات انجام میدهد و بر فوت و فنهای رایانه مسلّط است، نشان میدهد که خوب پیش میرود.
وقتی متوجه میشوم خانم برزویی از آن دسته دخترانی است که از عالم سنّت به فرهیختگی رسیده، او را تحسین میکنم. شکستن رسومی که دختران را مقید می کند تا به دورهی ابتدایی اکتفا کنند، غرور آفرین است.
از آنهاست که قالی بافی را درک کرده و با عشق به درس در رشتهی ریاضی و فیزیک تحصیل کرده و اکنون دبیر توانایی است که کلاس خصوصی هم دارد.
با آقای شاهیان از هر دری سخن می گوییم.
این زوج لهجه و آواهای مادری خود را حفظ کرده اند.
شام ما وقتی خوشمزه تر میشود که آقای عنایتی باب فولکلور زادگاه را باز میکند. او بر فولکلور زادگاه مسلط است. عبور از این مسیر ذهنی چقدر میتواند شیرین و پر خاطره باشد.
غرق شدن در واژه ها و ضرب المثلها جان بخش است.
باری برای این زوج محترم که در نوازش مهمان چیزی فروگذار نکردند باید ممنون باشم.
آرزومندم که همهی روزها و لحظههای زندگیشان از جنس خوشبختی و موفقیت باشد.
فرصت نشد همه جاذبههای گردشگری کرج مثل سد امیر کبیر و کاخ شمس و احمدآباد را ببینیم اما مزار ناموران شعر و هنر و قلم و موسیقی چیزی است که نمی توان از آن گذشت.
به مزار اهل هنر در امامزاده طاهر میآیم. این جا بنان، دلکش، پوران، آغاسی، تقی ظهوری ، مرتضی حنانه، حبیب اله بدیعی و... آرمیده اند.
کسانی که مردم را شاد میکردند و معنوی.
غربت شاملو، هوشنگ گلشیری و احمد محمود را حس میکنم و وقتی به مزار پوینده و مختاری می رسم از درد به خود میپیچم.
اینها بزرگانی هستند که در واقع ایران را بیان کردند. روانشان به مینو.🌱