قاسم زینلی
...
سی و دو سال رهبری
✍️
ارج و قُرب آدمیزاد دست خودش است .
من البته چون آدمی قضا و قدری هستم ، نقش خدا و مشیّت و اراده های فرا بشری را در تکوین و شکل گیری شخصیّت و راه و روش زندگی آدمیزاد ، نقشی اصلی می دانم .
منتهی قاسم زینلی هم وقتی از تو کوچه های دروازه رد می شد ، خودش متوجه جایگاه خودش بود پیش مردم .
لذا اظهار وجودش و توقّعش هم در محدوده همان گاراژ داش رضا بود.
کلّا مرور کردن خود هر به چند روز یک بار کار خوبی است .
آدمیزاد اگر یک ثانیه از ثانیه های عمرش را عامدا یا بی اراده فراموش کند که کی بوده ، چی بوده ، از کجا اومده و ... هیج وقت گرفتار عُجب نمی شود .
ما وقتی می بینیم همه مردم محل از ما نفرت دارند ، حق نداریم همه را حسود و گمراه و دشمن خدا و نوکر محله سلمقان و جیره خور محله دربریگ بدانیم .
بشر اگر در توانش بود که صبح زود بیاید تو خیابون دوتا نون سنگک بی دغدغه بخرد، توی راه هم با مردم سلامی و علیکی و احترامی و خوش و بشی ...
آن وقت می تواند به بشر بودن خودش یقین پیدا کند.
می فهمد که سربلند است .
سربلندی به آدم نشاط می بخشد .
والله / بخدا ...
خدایش بیامرزد علی مُرشد آدمی بود خیلی تنگ دست .
کفش هم نداشت پا کند .
ولی شاد بود .
دلیل شادی اش هم این بود که در میان مردم ، سربلند بود.
خیلی راحت چهار چرخه اش را هل می داد تو کوچه ها ، کارتن و کاغذ جمع می کرد.
وگرنه اگر قرار باشد من همه کوچه های بیدگل را قُرق کنم و
کورباش و دور باش و مثلا بروم دکون رضا فاضل و حموم پدرم یه سر بزنم و برگردم و بیایم توی خونه ام بنشینم ، یک نوع خفّت و خواری اتوماتیک وار به من دست می دهد که در صورت تداوم به ماخولیای مهتری تبدیل می شود .
.....☘️