ناصر و باقیات صالحاتش
...
ناصر و باقیات صالحاتش...
✍️
امروز چهارمین سال درگذشت ناصر ملک مطیعی است .
یک سروده خیلی مردآیین از شاعر لوتی صفت شهرمون استاد رحمت رعیت عزیز به دستم رسیده است ، آن را در بوی جوی مولیان ، بخوانید.
👉🏼👉🏼👉🏼👉🏼👉🏼👉🏼
صلات ظهر
سکوت سرد " ابرمرد " محنت افزا بود
برای این که دلش " نقره داغ " غم ها بود
" کلاه مخملی " شهر ، شد " قلندر " عشق
چه قدر " همت " آن سربلند ، والا بود
" سراب " بود و تب " ناخدای " " افسونگر "
نگاه " لوطی " ولگرد " مثل دریا بود
پیام از طرف " سرگروهبان " آمد
دو چشم خسته ی " سرباز " مست رویا بود
پرید مرغ " گرفتار " از قفس آخر
" شکار خانگی " انگار بی محابا بود
کنار " کلبه ای آن سوی رودخانه " نشست
به فکر " سوگلی " و " اتهام " فردا بود
" عروس دهکده " شد " میهمان " " هاشم خان "
به خواب " غفلت " او هر چه بود زیبا بود
" چهار راه حوادث " پر از هیاهو شد
مکان مرگ " عروس فراری " آنجا بود
رسید " ترکمن " از راه و لوح را برداشت
دلش به " نقش نگار " و به سنگ خارا بود
شد " آس و پاس " بزرگی که " قصر زرین " داشت
" سه قاپ " دست حریفان بی سرو پا بود
گذشت از " پل " و بر " آتش جنوب " رسید
در آن سفر که خطر هر طرف مهیا بود
" حسین کرد " کجا بود فکر " سکه ی شانس "
به قصر شاه ، دلش باز هم به صحرا بود
زدند سنگ به آیینه آن " دو مرد خشن "
دل شکسته ی " کاکو " پر از معما بود
چه کرد " دشمن " " عاصی " به " پهلوان مفرد "
در آن نبرد به میدان شهر غوغا بود
" قصاص " " قصه ی دل ها " شد و " گذشت بزرگ "
مرام " دشمن زن " مرد ناشکیبا بود
نکرد " شورش " از آنی که بود " خاطر خواه "
شبیه آدم اسیر نگاه حوا بود
" صلات ظهر " " مرید حق " آسمانی شد
در آخرین نفس آن " مرد " خسته تنها بود
# رحمت _ کاشانی فروردین ۱۴۰۰
برای ناصر ملک مطیعی
....