بعداز ۵۰ سال خفت و خواری
.....
نویسنده:امین فردوس شنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۰ ساعت: ۱:۳۳ سلام. نمیدونم چرا ذیل نظر من درباره کتاب عید در تبعید این مطلب رو نوشتید و در صفحه وبلاگتون قرار دادید! من فقط یک خواننده عادی وبلاگ شما هستم و بس. به هر حال باز هم به همه خوندن کتاب فوق العاده عید در تبعید را پیشنهاد میدهم و امیدوارم با خوندنش همه مون درست سرودن و نوشتن را بیاموزیم. به یاد و نام شاعر این کتاب مستطاب کلاه از سر برمیداریم و با افتخار تعظیم میکنیم.ممنون .......
گرمکی گیلاس خوب آورده است .
رضا معروفی هم داشت می خرید .
۵۰ سال خفت و خواری ، ظلم ناروایی بود که خدا در حق تو مرد اجرا کرد که با دیدن کوچکترین نشانه روشن در رندگی مردم ، یک بغض ۵ کیلویی راه گلویت را می بندد .
دکون عباس شازده هم تعطیل است .
مرتضی شاهه هم مُرد .
تنهایی
تنها...
نه توی خونه ات فضای نجیبی احساس می کنی ، نه در گذشته ات ، خاطره پاک و با کرامتی می بینی که دست کم با یادش آرام شوی .
هی دروغ و هی دروغ و هی خدعه و هی خیانت ...
صبح که از خواب بیدار می شوی راه به جایی نداری که هوای تازه ای در آن استنشاق کنی .
همه اطرافت را گُه گرفته است .
اگر یک نفر بدبخت تر از خودت در این شهر می بود ، من باز هم تا این دلم برای تو نمی سوخت .
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم خرداد ۱۴۰۰ ساعت 7:36 توسط حیدر علی عنایتی
|