پیام مسعود و نرگس به مناسبت   ساعات خوشی که دیروز با کتاب و شعر و شربت بهار نارنج در کتابسرای کافیشه گذشت 👇👇👇

 

 

 با آرزوی روزآمدی نیکوتر برای فرهنگ و هنر آران و بیدگل.

.......

بسیاری بر این باورند که جامعه کنونی ایران دارای یک خیزش فرهنگی شده و بسیاری دیگر بر این باورند که جامعه چندان که باید به فرهنگ نپرداخته و گام های واپسگرایی را برداشته است و هر یک برای به کرسی نشاندن سخن خویش، اوج و فرود فرهنگ و هنر را در سال های 1320 تا 1399 و با برابر نهادن همه دستاوردهای موسیقی، ادبیات، داستان ، شعر، ترجمه، تالیف، پژوهش، تئاتر، سینما، نقاشی، خط و بسیاری دیگر از شاخه های فرهنگ و هنر می کوشند تا فراز و فرودها را آنچنان که هست نشان دهند. 
گروهی کنشگری های فرهنگی و خیزش هایی مانند روی آوری مردم از دانش آموز، دانشجو، آموزگار و پژوهنده و مردم کوچه و خیابان به ادبیات کهن مانند شاهنامه، مثنوی، تاریخ بیهقی و ... را در جای جای ایران روشنی بخش فرهنگ در آینده می دانند و باور دارند که سرو مانای فرهنگ ایران در آینده سبزتر خواهد زیست و گروهی با نشان دادن شمارگان بسیار کم کتاب های چاپی، آمار تکان دهنده سرانه خواندن کتاب، روزنامه ها و مجله های سطحی نگر، روایی چاپ کتاب های بی ارزش، پدیداری شلختگی در نوشتارها و گویش ها، چندان به امروز و آینده و مانایی فرهنگ، خوش بین نیستند و درخت فرهنگ را پژمرده می بینند.
این دو باور را می توان هر روز و در هر کجای این سرزمین دید و هم خرسند شد که "خونی گرم در تن بیابان است" و  نشانه های از دانش و فرهنگ و هنر در میان دانش آموزان و دانشجویان پدیدار شده است و هم باید خون گریست که چه کژاندیشی هایی که کاستی ها افزوده است و "چراغ قریه " را خاموش داشته است.
اما آنچه که هست با آنچه که باید باشد راه دشواری را نشان می دهد که پیمودن آن، خویشکاری همه ماست که "انسان تجسد وظیفه است."
خوشبختانه در میان فرزندان آران و بیدگل، گروهی به خویشکاری فرهنگی خود برای پیمودن این راه دشوار آگاهی یافته اند و هر از چند گاه با روی آوری به موسیقی، تئاتر، شعر، داستان، تاریخ ، میراث فرهنگی، پژوهش و نوشتن کتاب‌های علمی، تاریخی، رمان، شعر و ترجمه کام دوستداران هنر را شیرین کرده‌اند که باید آفرین‌گوی و سپاسگزار کوشش‌ها و کنشگرهای آنها بود و البته گاهی نیز کتاب، نوشتار، تئاتر، موسیقی، نقاشی، ... پدیدار شده است که چندان چنگی به دل نمی‌زند و بدتر از آن گاهی آدمی را دلزده می‌کند.
امروز چند نویسنده و مترجم در این شهر کتاب‌های ارزشمندی را روانه بازار کتاب ایران کرده‌اند، چند تن شاعر شعرهای درخور شنیدن سروده‌اند.
 شماری موسیقی و آواز را گسترش داده‌اند، هنرمندانی به خوشنویسی، نقاشی، طراحی، سازه‌های دست‌ساز، عکس، فیلم، گردشگری و... را روایی داده‌اند که نشان دهنده همان باور نخست است، باوری که می‌خواهد با همه کاستی‌ها و کژتابی‌ها، همچنان به آینده دلخوش باشد و در این میانه، کسانی(رها از نهادهای رسمی و سازمانی) همه توان خود را برای پیوند دادن و میانداری این هنرها و هنرمندان گذاشته‌اند همچون بنیاد تازه و شاداب " کافه کتاب کافیشه" که توانسته است در زمانی اندک به شایستگی برای فرهنگ شهر چراغ‌داری کند و همه این کارها، خویشکاری پشتیبانی هنردوستان را می‌خواهد تا این چراغ‌ها بیش از پیش روشن بماند و چهره شهر و مردم از نور دانش و فرهنگ و هنر شادتر و زیباتر شود. 
به روشنایی و روشن‌رایی 
مسعود فرزانگان
۱۴۰۰/۳/۱۶