یک شعر / یک نقد
شوکران ماتم
مجید محسنی وادقانی
✍️وقتی خِرَد نباشد، حرفاست و گفتگو نیست!
مَنطق اگر نباشد، آب است و آبرو نیست!وقتی بیان یکی شد! گوش و دهان یکی شد!
تن با روان یکی شد! آیینِ گفتگو نیست.مهر است و ماه گردون، با صد قبیله مجنون
لیلا اگر نباشد ، در شهر رنگ و بو نیستشیرینتر از شِکَر نیست، فرهاد را خطر نیست،
خسرو اگر نباشد ، حاجت به های و هو نیستدنیا اگر بهشت است، زیباست هرچه زشت است،
آدم از آن فراری است ، زیرا فرشتهخو نیستبا اشکهای باران، اندوه در بهاران،
دور از نگاهِ یاران، میلی به آرزو نیستدر شامِ وحشت و غم، در کوچههای ماتم
حرفی ز بیش یاکم، طرحی ز جستجو نیستدل آتش است اینجا، جان سرکش است اینجا
جز شوکران ماتم، در ساغر و سبو نیست۱۴۰۰/۳/۱۴
روستای وادقان🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁
[۶/۸، ۱۸:۳۰] حیدر عنایتی: ✍️روزگار سرد و خنثی و فاقد تحرّکی را دکتر مجید محسنی در غزل خود ترسیم کرده است .
روزگاری که از تعاطی افکار و تضارب آراء در آن خبری نیست .
بدون گفت وگو و دیالوگ که گویا از واگویه شخصی و مونولوگ هم تهی شده است .روزگاری مُرده .
در مطلع شعر می بینیم که لحن گله مند شاعر از بی خردی در جامعه و فقدان منطق می نالد واینکه چنین جامعه ای محکوم به بی آبرویی و سرافکتدگی خواهد بود .
مجید چند روزی اینجا نزدیک ما توی وادقان مشغول استراحت بود .
من تلفنی با او همصحبت می شدم . ولی فکر نمی کردم تا این حد رنجور باشد از روزگار .
دوبیت آخر غزل از عناصر شعری بیشتری نسبت به سایر ابیات برخوردار است .
بفرمائید : طغیانی از نفث المصدور .
☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️