....

سلام بر تو که مُلک سخنوری داری
کلید کهنه‌ی گنجینه‌ی دری داری

تو را به آینه تشبیه کردم و دیدم
که راستی دلی از تیرگی بری داری

محبتی هم اگر داشتی به من نه سزاست
کرامتی‌ست که در ذرّه پروری داری

نه قصدم است ثنای تو ای عزیزترین!
نه تاج سروری از مدح سرسری داری

چکامه¬ایست همه درد این زمانه‌ی سرد
به پیشگاه تو که درد شاعری داری

اگر شکایتی از روزگار با تو کنم
گناه توست که میزان داوری داری

گناه ماست که دور «بهار» و «ایرج» رفت
گناه توست که با ما مجاوری داری

گناه ماست که دیر آمدیم و مغبونیم
گناه توست که رنج معاصری داری

گناه ماست که سخت است راه و تاریک است
گناه تو که شب تاری اختری داری

مسی به نزد تو آورده‌ام طلا ببرم
تویی که فوت و فنِ کیمیاگری داری

زمانه‌ایست که خرمُهره گوهر است و تویی
که نقدِ عدل به دکّان گوهری داری

زمانه‌ی حلبی‌هاست در لعاب طلا
تو خود عیارشناسی و زرگری داری

عذابِ نسل مرا دیر آمدن کافی‌ست
درآ به حجره که بی‌وقت مشتری داری

ندیده و نشنیده رها مکن ما را
که خود دل پُری از کوری و کری داری

هزار نکته‌ی باریکتر زمو با توست
که گرنه سر بتراشی قلندری داری

به روزگار تو داریم می‌کشیم نفس
به لطف حق، سرِ سبز از دلی تری داری

قصیده ای‌ست همه نارسا و بی‌معنا
تو را که غور به دیوان انوری داری

مرا ببخش به ایطاء* گرچه می‌دانم
دلی رئوف کزین سهو بگذری داری

مرا رضای شفیعیِ کدکنی کافی‌ست
تو گر رضای جهان در سخنوری داری

*ایطاء یکی از عیوب قافیه است در این شعر زرگر و کیمیاگر

 

............


مهدی فرجی بین سال های ۷۰ تا ۷۶ وقتی در جلسات کانون اندیشه جوان سپهری حضور پیدا می کرد ما حوصله اینکه خیلی جدی بگیریمش نداشتیم .

اولا خیلی بچه سال بود ، ثانیا 

تو جلسات تماشاچی بود بدون اینکه میلی به ابراز وجود در او دیده شود .

 ولی در میانه دهه هفتاد شروع کرد به شعر خواندن که باز هم ما با نگاهی مشکوک به خودش و به شعرش زیر چشمی می پاییدمش .

 تا جاییکه من یک بار تلویحا به او تهمت دزدی هم زدم .

ولی طفلک توهین من را قورت داد و چیزی نگفت .

مهدی فرجی در نیمه دوم دهه هفتاد ناگهان شکفت .

و به سرعت شهرتی فراتر از شهر حسادت پیشه زادگاهش پیدا کرد و الان تقریبا کسی نیست در ایران که مهدی را بشناسد و در برابر شعرش حیرت نکند .

🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂

 


 بنده زاده محمد صمیم تقریبا هرشب و هر روز به من سر می زند. من و این بچه بال بال می زنیم برای همدیگه را دیدن.

خیلی از وقت ها هم برای من کتاب می آورد .

از جمله دیشب که چندتا کتاب های مهدی فرجی را برای من هدیه آورد.

امروز در بوی جوی مولیان به معرفی آنها خواهم پرداخت .

👉🏼👉🏼👉🏼👉🏼👉🏼👉🏼👉🏼