خانمی از در مسجد قاضی
......
خدا شاهده از هر راهی که بخواهی عبور کنی یک گرگ درنده سر راهت نشسته است .
تو خونه و تو رختخوابت بیشتر .
کم گُه نخوردید تو این سی سال ِ در ِ مسجد قاضی .
با وحشت و عذاب بر خودتان می پیچید تا یک نقطه کرامت مند در یه جایی از زندگی خود پیدا کنید که احساسِ" بودن" توش باشه.
پیدانمی کنید .
چهارتا پیتزا و دوسه دست کله پاچه ، اون هم با پول بچه های مردم ، چیزی از شما ساخت گندیده تر از سطل زباله.
خوار شدگی تبدیل شده است به صدها سگ درنده در درون جذام گرفته خودتان .
از سایه و از آینه خودتان فرار می کنید.
.......
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم خرداد ۱۴۰۰ ساعت 1:52 توسط حیدر علی عنایتی
|