....

 

داستان زیبا و گیرای حسن لیلا نوشته نارنین دوست روزنامه نگار ما ، امیر عباس مهندس را دیشب ساعت سه بامداد خواندم و بی درنگ یاد داشتی برای او ارسال کردم .
اگر فایل زیر باز شود داستان را بخوانید .

نقد من هم در بوی جوی مولیان موجود است .

.......

 

اشاره ای به داستان حسن لیلا

✍️


داستان حسن لیلا داستان یک هویت است .
یک هویت که در بستر عشق و صدق و یک رنگی و یک لا قبایی شکل گرفته است و به یک باره این هویت اصیل در شهری بی رحم و سرشار از شقاوت به فراموشی سپرده می شود ..

حسن لیلا در زندگی اش گل یاس ، اقاقی ، نرگس می شناسد و ریه هایی که معتاد است به مواد مخدر باید با استشمام گل نرگس جان دوباره ای بگیرد .

حسن لیلا آنقدر با لیلا عجین است که موقع خطاب قرار گرفتن، حتما باید به دنبال اسمش ، لیلا هم بیاید تا او هویت عاشقانه خودش را پیدا کند.

داستان حسن لیلا در شهرهای دیگری حتی در روستاها هم می تواند اتفاق بیفتد .

اما بحران را در تهران دهه پنجاه و بافت سنتی روبه ویرانی و نو شدن می توان خلق کرد .

حسن لیلا یک لیلا بیشتر ندارد ولی گویا زن های زیادی ، خود را لیلای او می دانند .

حسن لیلا با قسمتی از پارچه کهنه ای که روزی بر پنجره ای آویخته بوده است و لیلای حسن لیلا از پشت پنجره دیده می شده است، حیات شاعرانه و عشق زلال خود را در ازدحام دود و شلوغی و کاسبی محقرانه
  اما غرور آفرین خود، حفظ می کند .

.....

ریتم تند داستان متناسب با هیجانات بیرونی ( اطراف زندگی حسن لیلا ) و طغیان ها و تنش های او ، ریتمی لازم است .برغم خماری حسن لیلا، خمودگی در بطن داستان حس نمی شود .

راوی سعی ندارد حضور قهرمان داستان را به زور به خواننده بباوراند .

او فقط یک حسن لیلا کشف کرده است که به مخاطب ارائه می دهد .

واما بعد

کلمه ( مستحیل ) با ساخت ادبی   داستان بیگانه است .

همینطور کلمه متاع که اصلا درست نیست . خاصه که دوبار هم آمده است .

🍁