......

شکوه دُرناها در خواب های ابری تابستان
.........


آغاز می شود 

در رجعت دوباره عطش
 پرواز مهجور دُرناها 
 نارنین!

و شکوه ِ باران است 

دست های همیشگی تو 

تابستان است و موهایت 

کُرکُری می خوانند 

عطر حاشیه جاجرود را

تا صعود دماوند نگاهت ....
نازنین !

برف های سپید 

عطش های سپید 

شعرهای سپید 

کرانه های سپید ...

و تو هستی 

تا خواب های پُر آشوب مرا
به کوچ دُرناها حواله دهی 
تا غزل را 

/غزل های نگاهت را/

درهمان کوچه قدیمی 
باز خوانی کنند.

 
پسین گاه اولِ تیرماه ۱۴۰۰

🥦