....

پسری که سنگ به دیوار دبستان نمی زند.

✍️

چرا من نوشته های سیّد محمّد علوی را عاشقانه دوست دارم .

اصلی ترین دلیلش این است که سیّد محمّد علوی عاشقانه می نویسد .

وگرنه فضاهایی را که در یادداشت های تقریبا هر روزی اش بازتاب می دهد ،من بیشتراز او تجربه کرده ام .

ولی من در موقع نوشتنش ، خشم و خُرده شیشه های خودم را پنهان می کنم و همین طور خراش هایی را که از همان خشم و خرده شیشه ها بر روح و روانم دیده می شود .


سیّد محمّد علوی نه خشمی دارد ، نه خُرده شیشه ای و نه خراشی .

آدم به این راحتی و ریلکسی هتوز من در جایی ندیده ام .

من سه برابر حقوق ماهیانه او در طول یک ماه پول وارد زندگی ام می شود ولی در همان هفته اوّل برای خرید یک کتاب واقعا جیبم خالی است .

علوی تک موتوره است ولی نگران جیبش نیست .

نگران فردا هم نیست.

هنوز ندیده ام از فردا حرف بزند.

گذشته ها و آب و قنات و دشت و چاه و اخیرا سرو کلّه " دول " هم تو نوشته هاش دیده میشه.

علوی مرد باحالی است به جدّش قسم .

کوچکترین تبرّج و عقده و بخل و خود نمایی و خود خواهی نه در خودش و نه درخانواده اش نیست .

شکم صاف و وزن متعادل و لبخند همیشگی و مقداری کتاب و یک بغل آزادی و حتی در دنیای کودکانه اش حاضر نیست " سنگ به دیوار دبستان " بزند.

🍁

خاطرات کویر (۱۸۹)

شغل‌هایی که دیگر نیست

راوی : حاج اسماعیل اربابی

✍️

در قدیم همه خانه ها خشتی بود. 

یکی از کارهای ما خشت زنی بود. 

گاهی در زمین های حسن‌آباد، کنار آب انبار چاله سی
خشت می‌زدیم. 

 دو کارگر آب پایاب دولت آباد را با مشک می‌آوردند.

 گل می‌ساختند.

 من قالب می‌زدم. 

یک ماده خشت ۱۲۰۰ قالب بود.

 تا شب هر ماده ۱۵ ریال بود.

 گاه تا نصف شب خشت می‌زدیم.

 فصلش تابستان بود. 

آفتاب خدا آنها را خشک می‌کرد.

برای قنّایی گاهی ده چرخ روی چاه‌های قنات می‌گذاشتیم.

 قنا  هم مثلا ده تا کارگر می‌گرفت.

 مزد را از رعیت‌های دشت می‌گرفت، به کارگر می‌داد.

یک توزیع (قرارداد) می‌بستند.

 گاه سَرجه‌ای پنج تومن می‌گرفتند.

 هر کس روی سهم آبش پول می‌داد.

مثلا به قنا می گفتند چرخی چند می‌گیری؟

قیمت‌ها بیس ریال و سی ریال بود.

قنا برای کارگری که در آب کار می‌کرد، دول چرمی داشت.

 برای کارگری که در خشکی بود، دول نخی داشت. 

هر چرخی یک چرخ کش، یک چرخ‌بند و یه نفر گِل‌بند داشت.


یک نفر هم دُول‌کش بود که دول خاک را از چرخ جدا می‌کرد و در اطراف چاه می‌ریخت.

گل بند هم گِل جایی می‌کرد.


قنا در واقع سرپرست بود. 

اگه دول پاره می‌شد یا نفت چراغ تمام می‌شد، او تهیه می‌کرد.

چرخ بند، چرخ را بر هم می‌بست و طناب پیچ می‌کرد.


هر چرخ چاه دو تا بازگ داشت.

 با طناب دور پره را می‌بستند. دو لو  را در خاک می‌کردند و چرخ را روی آن می‌گذاشتند.

 چرخ کش باید کسی می‌بود که حواسش جمع باشد، ماهر باشد، قدرت مند باشد و گر نه اگر زور نداشته باشد، چرخ کلّه می‌کرد.

 بوده کسانی که همین جور افتادند در چاه و فوت شدند.

سال سیلی (۱۳۳۵) سیل کوره قنات‌ها را بست. 

ما معین آباد را لایروبی کردیم.

 میرزاتقی و حسن آباد و دولت آباد با قنایی دوباره پاک شد. 

قدیم آب قنات زیاد بود اما مردم دو تا سطل آب را به خانه می‌بردند و یک شبانه روز استفاده می‌کردند.

حمامی ۵۰ تا دول می‌بست، صد نفر با این آب حمام می‌کردند. حالا هر آدمی به حمام می‌رود یه متر آب می‌ریزد. (هزار لیتر)


🌼کانال خاطرات نوش آباد
 (انوشزاد)
@akhbarenooshabad

🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁