رادمان پور ملک
....
من منتی بر شما ندارم.
در شرایطی قرار نداشته ام که بتوانم خدمتی به کسی بکنم.
اگر خدمتی هم می کردم ، هیچ وقت مدعی منت نبودم .
با این حال خیلی افسوس می خورم که چرا نتوانستم خدمتی به تو و خونواده ات داشته باشم .
اگر سی سال پیش می دانستم به قعر لجن زار امروزی فرو خواهی رفت کمکت می کردم تا دست کم بتونی شخصّیت خودت را بدون هتک حرمت حفظش کنی .
من غافل شدم و تو عجیب باختی
عجیب باختی
عجیب باختی
به رغم غفلت زدگی های قبلی ، در سال های گذشته خیلی سعی کردم آرامت کنم .
خدعه و خیانت را در همه وجودت به شکل خطرناکی احساس می کردم، با این حال تلاش داشتم با صحبت هایم ، با سوال هایم ... به هر شکلی بود، میل به جاکشی را در درونت خفه کنم.
ولی روز به روز این میل در درونت شعله ور تر می شد .
میلی که دست و پای چند خانواده را می بست .
وحالا همه راه ها به رویت بسته است .
جهنم جاکشی ، نه تنها خاموش نمی شود که هر لحظه سورنده تر می شود .