....

در باره زنده یاد محمد عظیمی بیدگلی 

✍️

محمد عظیمی بیدگلی شاعر منیع الطبعی بود.

متین و با حیا که من از همصحبتی با او خوشحال می شدم .

بدون تردید اگر آن مرحوم به تاریخ ادب فارسی با سر لطف نگاه می کرد و بویژه اگر رابطه خود را با کتاب و روزنامه و ادبیات معاصر ایران قطع نمی کرد ، اثر گذاری قابل توجهی از خود نشان می داد. 

مسعود فرزانگان به مناسبت نهمین سال درگذشت او یاد داشتی نوشته است که می خوانید.

 

 

👇👇👇👇

برای سالروز درگذشت استاد محمد عظیمی بیدگلی 
۱۳۰۸-۱۳۹۱: 

 نه سال از درگذشت و خاکسپاری استاد محمد عظیمی بیدگلی گذشت، و البته از خاکسپاری شعرهایی که می توانست نام و یاد او را ( بیش و کم )در تاریخ ادبیات نگاه دارد.

کوشش هایی برای رونمایی شعرهایش شد اما کوشش برای ماندن شعرها در صندوقخانه بیشتر بود و هست و شوربختانه هر چه زمانِ بیشتری بگذرد این دسترسی کمتر و کمتر خواهد شد و ناگزیز جز چند یاد و چند شعر پراکنده چیزی از کوشش های ادبی مردی که سال های سال "سنگ الفاظ و قوافی را بر دوش کشید" به جا نخواهد ماند.

من در همان روزهای نخست درگذشتش نیز نوشتم که زمانی باید بگذرد تا دیوان عظیمی چاپ شود و پس آنگاه بتوان در باره  شعر هایش بدرستی سخن گفت، کاری که تاکنون انجام نشده و ناچار باید به ارداتی کوتاه نسبت به او بسنده کرد و به یادی و درودی، روانش را شاد خواست. 
امشب در سالروز درگذشتش بخشی کوتاه از  گفتگوی بلندی که در سال ۱۳۸۷ با او داشتم را برای دوستانش که بسیارند و دوستشان دارم می نویسم:

م. ف -  زادروز؟

م.ع - سوم فروردین 1308، فرزند دوم خانواده ی ارباب احمد عظیم زاده از نوادگان ملاعبدالعظیم بیدگلی

-          کار و پیشه؟

 قدیم ها پارچه بافی. بیشتر از روی طرح های پارچه بافی یزد می بافتم. بعدها قالی بافی

-         همیشه بیدگل بوده اید؟

نه. در سیزده چهارده سالگی به تهران رفتم. بیشتر شهرهای ایران را دیده ام.

-         سربازی؟

سربازی نرفته ام

-          ازدواج؟

با دختر آقای محمودیان

-         جز شعر؟

موسیقی، من بیشتر گوشه های موسیقی را می دانم

-         اندوه؟ غم ؟

دردی که دارم درد غربت است.

-         یعنی چه؟

از گفتگو و همنشینی با آدم های  ناجنس و نافرهنگی نفرت داشته ام. همیشه با بودن آدم هایی که از یک جنس و اندیشه نبودم درد غربت داشتم.

-         تفنن در شعر؟

بحور شعر 19 بوده که من چند تا به آنها افزوده ام. 

-         ویژگی شعرتان؟

زیباپرستی. زیبا پرستی من در شعر قوی است.

-         زمان سرایش شعر؟

بهار.

-         فقط؟

بله. فقط بهار.

-         رابطه با شعر؟

همیشه. انبیا گاهی وقت ها با خدا ارتباط دارند شاعران همیشه رابطه دارند.

-         نثر؟

نثر خواهر شعر است و از نثر هم لذت می برم.

-         دایره ها؟

از روزگار بهرام سرخسی و شمس قیس تا این روزها را بررسی کرده ام. دایره مجتلبه، دایره متفقه، مشتبهه و ... من این دایره ها را گسترش داده ام. ببین!! این دایره هایی است که سالها روی آنهاکار کرده ام. ( و نمایش نقاشی چندین و چند دایره ...) و مختص خودم است. دیگران چندان توجهی به اینها ندارند.

-         با چه کسانی در باره این دایره ها گفتگو داشته اید؟

با بسیاری از دوستان اما همه که به این چیزها توجه ندارند. گاهی برای زورآزمایی می آیند. گاهی برای رونویسی. واقعا چندان هم بدردشان نمی خورد. ولی یک بار با دکتر شمیسا جدی تر گفتگو کردم. او هم رفت و دیگر نیامد.

-         از اینکه به دیگران اذیت نکرده ای؟

خوشحالم.

-         در زندگی و شعر حسود نبوده ای؟

 نه خدا شاهده!

-         گذشته ات نشان می دهد بر مدار انسانیت چرخیده ای.

 طبیعی بوده است.

-         حضور شما منهای حضور شاعرانگی شما در جامعه نیز ارزشمند است.

 من همیشه دلم می خواسته کاری انجام بدهم وصفات خوب را داشته باشم. البته من قابل نیستم، من خودم را کوچک می بینم و بزرگی در خود نمی بینم، از تشریفات خرسند نیستم، زنده پرستی مرام من است، مرده می رود در عالم دیگر، برای هیچکس مشکی نپوشیده ام، مشکی پوشیدن کار بنی عباس بوده است.

-         شاعران پیشین؟

به فردوسی احترام می گذارم.

مسعود فرزانگان
بیستم تیرماه هزار و چهارصد خورشیدی

 

....