پنجاه و چند سال خوف و خیانت
شاید بتوانی جایی بایستی و یک مستراح پراز گُه را تماشا کنی ولی قطعا نمی توانی یک ثانیه/ تاکید می کنم یک ثانیه / طاقت تماشای عمر گذشته خودت را نداری .
خداوند برای تو و زندگی ات یک لحظه / یک لحظه/ یک لحظه کرامت ، عزت ، آرامش ، آبرو و نجابت قرار نداد .
من به قرآن قسم از خدا گله مند هستم که چرا برادر من را اینقدر دچار خوف درون قرار داد که او باید تمام عمرش را مثل سگ بدود و به خیانت کردن علیه پدر و مادر و خواهر و برادر و باغصوره و مادر زن و خواهر زن و برادر زن و خودی و غریبه مشغول باشد و نه تنها چیزی گیرش نیاید که از خونه بیرون آمدن هم برایش زجر آور باشد .
اصلا قفل شدی برای مرور کردن زندگی ات .
هی پشت سر دیگران پنهان شدی .
هی خشم و بغض ناشی از حقارت هایت را قورت دادی.
از دیدن یک مجلس عروسی، یک مدرک تحصیلی ، یک خانواده آبرومند و... بر خودت لرزیدی ... وچاره ای ندیدی که توی خونه ت یا پای تلفن بنشینی یا پای کامپیوتر و به قصد کشت برای برادر زاده هایت ، برای کسانیکه به تو پناه داده بودند و برای تو و زن نکبت گرفته ات و امپراطوری های به لجن کشیده شده ات و...آبرو داری کرده بودند و ...نقشه مرگ آنها را طراحی کنی ...
جرات داری یک دقیقه بنشین و تلفن ها و کامنت ها و خیانت ورزی هایت فکر کن ..
ببین کار را به کجاها کشوندی ...
دروغ و دروغ و دروغ و فرو خوردن خشم و بغض و نا آرامی و وحشت از اینکه چرا جایی به حساب نمی آیی ....
تو از بچگی متهم بودی به حرامزاده بودن ..
حالا بنشین و ببین چند سال پیش فقط برای بی نتیجه ماندن از زندگی ات چقدر توی خونه ت نشستی و در کامنت هایت به امثال علی صدیقیان و ... تهمت حرامزاده بودن به این و اون زدی .
در حالیکه این تهمت را به پدر و مادر و خانواده ای می زدی که قصد پنهانی ات گرفتن انتقام از آنها بود.
اینها همه بر می گردد به اینکه در همه عمرت نمی تونی لحظه ای راپیدا کنی که در آن حرمت و عزت و آرامش ببینی .
یقین داشته باش روزهای خیلی دردناکتر در سر راهت هست .
اگر قدرت داشته باشی ، کره زمین را منفحر می کنی که کسی زنده نباشد ، غافل از اینکه خودت که تنها هم زنده باشی، خفت وخواری دست از سرت بر نمی دارد .
پیتزا بخور دو دسته .
...