در این دنیا یک خونه حرامزاده به اسم تو ثبت است که ‌ برای رهایی از لجن و گند زاری که توش اسیر هستی اول باید اقدام به فروش این خونه بکنی .

خوشبختانه خیلی از طلبکارهای تو در همان اوایل دهه هشتاد برای حفظ آبروی خودشان ، از مال و پول خود گذشتندو رفتند.

همان کاری که طلب کارهای حسین عنایتی می کردند و می رفتند .

منتهی فرق تو با عمویت در این هست که او اهل ناموس فروشی نبود.

دختر حبیب اوسا آقا جونی هم اهل این کارها نبود.

 

در هر حال تو برای خلاص شدن از این همه خفت و خواری ، خونه ت را باید بفروشی .

بدهی حیدر معیوبی را باید بدهی ...

 

بدهی  فخرالدین برخوردار را باید بدهی ...

 

بدهی علیرضا نوحی را باید بدهی ..‌

 

پله های خونه سیف الله عرفان سابیده شد از بس علی اکیر قربون از آن بالا آمد و پایین رفت برای گرفتن طلبش از من .

بدهی اون خدا بیامرز و حاجی سیف الله را باید بدهی ...

عبدالصمد رحمن ...

پسر معصومه خدا دادیان ...

حاجی حسن امیدی ...

شکر ریز کاشون ...

 

و ده ها طلب کاری که من اونها را نمی شناسم .

 

اونها را باید بدهی و ...

زن و بچه ات را بفرستی تو همون خونه مسحد قاضی ...

و برای همیشه فراموششان کنی ..‌

قطعا جایی برای خوابیدن نخواهی داشت .

حالا باید به محل یکی از امپراطوری هایت مراجعه کنی ، یک انباری ، یک سگ دونی ، یک جایی را از اونها بگیری ،شب بری توش بخوابی ، کشیک کارخونه شون را بدهی .

 

قطعا این زندگی شرافتش بیش از زندگی ای خواهد بود که تا حالا داشته ای .

 

.....‌