رشته ادبی
...
رشته ادبی دبیرستان سپهر کاشان در دهه پنجاه
.................
علی القاعده هر رشته تحصیلی باید چند تایی دبیر خوب داشته باشد تا چند تا فارغ التحصیل به درد بخور هم از آن دوره تحصیلی خارج بشود .
رشته ادبی دبیرستان سپهر کاشان در دهه پنجاه زلقه ملقه ترین دانش آموزان را در خودش داشت .
بچّه یتیم ها، توسری خورهای جامعه ،روستایی های کودن و درس نفهم ،سینما روهای مشکل دار و چندتایی دانش آموز این ریختی جمع شده بودیم در رشته ادبی دبیرستان سپهر کاشان ته کوچه قدمگاه که به بیابان ختم می شد.
بی نهایت مغموم و منزوی .
همیشه چند تایی زن حشری هم جلو درِ خونه هاشون به جوان های مردم خیره می شدند.
بدیهی بود که هیچ وقت آقای بهنیا را به عنوان دبیر برای ما نمی فرستادند .
سر ِکلاس اینقدر فحش و کتک کاری و عربده کشی و گوزیدن و پرده دری، با گرد وخاک و پودر گچ پای تخته در هم می آمیخت که ما در وقت خروج از کلاس، به جانور بیشتر شبیه بودیم تا بچه آدم .
دبیران ماهم عمدتا دبیرانی بودند که به عنوان دبیران ضایعاتی یا پاره وقت و به هر حال دبیرانی بودند که باید دفتری را امضاء می کردند و خود را به اتوبوس ایران بنز می رساندند برای سفرهای آخر هفته ...در آن زمان گویا دبیرستان سپهر کاشان را ساخته بودند برای مرغوب شدن زمین های خالی اطراف دشت جمال آباد و همین جاهایی که بعدا خیابان بهشتی و سپاه و زایشگاه قدس درست شد .
من سه سال دوره دبیرستان را شش سال تمومش کردم .
سال آخر آقای پوربابایی خدا بیامرز مرا صدا زد و گفت عنایتی جان!
این دیپلمت .
تو را خدا بگیر برو ، دیگه اینجاها پیدات نشه ...
🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻