استاد گرامی 

 

سرور بزرگوار 

 

جناب آقای سیّد علیرضا شفیعی مطهر!

فراموش نمی کنم ده سال پیش وقتی که جنابعالی از آمریکا به من زنگ زدید و جویای حال حفیر گشتید ، چه هیجان و اضطرابی در صدا و سینه شما دیده می شد .

من حیات مطهر شمارا همانجا دریافت کردم و یقین داشتم وقتی حسادت و حقارت و زمین گیر شدگی وجدان آدمی کارش به ناموس فروشی و خانواده سوزی کشید هر لحظه ممکن است برای جامعه و دوستان و آشنایان خطراتی را در بر داشته باشد .

به شما پیام داده بودند و خبر مرگ شاگرد همیشگی اتان را به کذب اعلام کرده بودند .

 

امروز دریافت کتاب شریف " حیات مطهر " برای من موج تازه نور و امید را در بر داشت .

من اگر در همه عمر  به لحاظ خانوادگی در ذلّت و حقارت و شرمندگی زیسته ام و در جایی جرات نداشته ام از خواهر و برادر و عمه و عمو و دایی و خاله حرف بزنم ، خوشبختم که دوستانی چون شما داشته ام و فرزندان خود را در سایه مهرشما تربیت کنم.

دوست دار تو حیدر .