دکتر مجید محسنی وادقانی
....
هوالعزیز
🖋:به یادِ بزرگ مردِ فرهنگ و ادب، مرحوم استاد دکتر بهنیا که کاشان همیشه مدیون اوست
✍: مجید محسنی وادقانیاین کمترین از جمله کسانی است که دورۀ لیسانس را در اولین دورۀ کارشناسیِ زبان و ادبیات فارسیِ دانشگاهِ آزاد اسلامی کاشان که به کوشش و پیگیریِ استادِ فقید دکتر بهنیا پایهگذاری شد، گذراندم.
در سال ۱۳۶۴ ایجاد دورۀ کارشناسی ادبیاتِ فارسی برای امثالِ من که امکانِ تحصیل در خارج از کاشان را نداشتیم، غنیمتی ارزشمند بود.در آغازین روزهای تشکیل دوره، کلاسهای درسِ «دستورزبانِ» دکتر بهنیا علاقه و انگیزۀ من را برای تحصیل در رشتۀ ادبیاتِ فارسی صدچندان کرد.
شیوۀ تدریسِ ایشان برای من بینظیر بود.
هنوز به یاد دارم که او برای تشویق و ترغیب دانشجویان و افزایشِ نشاطِ کلاس و برای تفهیمِ هرچه بهترِ نکاتِ دستوری از ابیاتِ بسیار زیبا و پرنکتۀ حافظ بهره میجست و بررسی معنایِ بیتی از حافظ همراه با بررسیِ نکاتِ دستوریِ آن لذتی مضاعف در من ایجاد میکرد.
به یاد دارم که برای بررسیِ انواعِ «را» و همچنین شناخت و تشخیصِ «مفعولِ صریح» غزلی از حافظ را با این مطلع مطرح کرد:رونقِ عهدِ شباب است دگر بستان را
میرسد مژدۀ گل بلبلِ خوشالحان رابویژه این بیت که شور و حالی در کلاس ایجاد کرده بود:
ای که بر مه کشی از عنبر سارا چوگان
مضطربحال مگردان منِ سرگردان راتفسیر استاد بهنیا از تصویری که در این بیت وجود دارد تعبیر جالبی بود که بعدها آن را از تفسیرِ دیگر شارحانِ غزلیاتِ حافظ متفاوتتر و دلنشینتر یافتم و هنوز حرکتِ دستانِ استاد را هنگامِ توضیحِ این بیت فراموش نکردهام.
به یاد دارم که هنگامِ توضیحِ اضافههای تشبیهی و استعاری، که چه زیبا آنها را توضیح میدادند، این بیت از حافظ را بیان کردند:
لنگرِ حلمِ تو ای کشتیِ توفیق کجاست
که در این بحرِ کرم غرقِ گناه آمدهایمپیآوریِ چهار اضافۀ «لنگرِ حلم»، «کشتیِ توفیق»، «بحرِ کرم»، «غرقِ گناه» شاهکاری است که شرحِ ساختار و فرم و محتوای این بیت توسطِ دکتر بهنیا در آن هفتههای آغازینِ تحصیل در رشتۀ ادبیات من را سرشار و لبریز از اشتیاق کرده بود.
بیت دیگری که استاد بهنیا در کلاس دستور زبان مطرح کرد و کلاس را به شور و ولوله انداخت این بیت از حافظ بود:از لعلِ تو گر یابم انگشتریِ زنهار
صد ملکِ سلیمانم در زیر نگین باشداستاد بهنیا با توضیحِ این بیت وبیان نکاتِ دستوریِ آن کمکم به ما میآموخت که ادبیات تنها دستور زبان نیست بلکه استعارات و اشارات و تلمیحات و تشبیهات و ... انسان را در اقیانوسی شناور میکند که درکِ هر نکتهاش همچون صید مرواریدی گرانقدر، چشم و دل را مینوازد و اندیشه را جلا میبخشد.
در ماهها و سالهای بعد نیز برخی از متونِ نظم از جمله شاهنامۀ فردوسی را در محضر ایشان گذراندم، داستانهای «رستم و سهراب» و «رستم و اسفندیار» دو بخشِ مهم از شاهنامه بود که با تدریس رؤیایی و عاشقانۀ استاد بهنیا عشق و علاقهام را به ادبیات بیشتر میکرد تاکید ایشان به مطالعۀ جنبی و اکتفا نکردن به متن، دانشجو را به تحقیق در خارج از کلاس میکشاند. هیچگاه فراموش نمیکنم که ایشان برای درسِ شاهنامه کتابهای «حماسه سرایی در ایران» اثر دکتر ذبیحالله صفا و همچنین کتابِ «فن شعرِ ارسطو» را برای تحقیق پیشنهاد کردند و برای کسانی که مقالهای با استفاده از این دو کتاب بنویسند نمرهای خاص در نظر گرفتند.
سعی ایشان، آنچنان که بارها بیان کردند، بر این بود که کیفیتِ آموزشی دانشگاه را ارتقاء دهند و برای رسیدنِ به این هدف از هیچ کوششی دریغ نداشتند. از جمله دعوت از استادان بزرگی چون دکتر سیروس شمیسا، دکتر اصغر دادبه، و دکتر سید محمد راستگو، که خداوند نگهدارشان باد. دکتر بهنیا تاکید داشتند که سرفصلهای آموزشی رشتۀ ادبیات با سرفصل های دانشگاه های دولتی بویژه دانشگاهِ تهران یکی باشد. در همین راستا به یاد دارم که برای درسِ خمسۀ نظامی، به عمد «مخزن الاسرار» را انتخاب کردند، چرا که این متن از دیگر کتابهای نظامی سنگینتر و پرنکتهتر بود و ایشان سعی داشتند با تاکید در ابیاتِ پیچیدۀ این کتاب ذهنِ دانشجو را به کنکاش واداشته و بهرۀ کافی را به دانشجو برسانند. «مخزن الاسرار» و استاد بهنیا مرا به یاد خاطرهای میاندازد که ذکر آن خالی از لطف نیست.
پس از پایانِ دورۀ کارشناسی در سالِ ۱۳۶۹ یا ۱۳۷۰ برای دورۀ کارشناسیِ ارشد به مصاحبه دعوت شدم (گفتنی است که در آن زمان برای دورۀ کارشناسیِ ارشد نیز مصاحبۀ علمی انجام میشد) استادانِ بزرگی همچون دکتر مهدی محقق، مرحوم دکتر سجادی، مرحوم دکتر بهزادی، دکتر علی رواقی و مرحوم دکتر بهروز ثروتیان برای انجام مصاحبه با داوطلبین در دانشگاه حاضر بودند. اولین کسی که قرار بود برای مصاحبه خدمتشان برسم, مرحوم دکتر ثروتیان بود.
در آن زمان دکتر ثروتیان روی شرحِ مخزن الاسرارِ نظامی کار میکرد، و بالطبع متنِ موردِ مصاحبۀ او این کتاب بود. دکتر ثروتیان بطور اتفاقی مخزنالاسرار را بازکرد و از من خواست آن صفحه را بخوانم. پس از اینکه ابیات را خواندم از من خواست این سه بیت را شرح دهم:پای سخن را که دراز است دست
سنگ سراپردۀ او سرشکستوهم تهی پای بسی ره نبشت
هم ز درش دست تهی بازگشتراه بسی رفت و ضمیرش نیافت
دیده بسی جست و نظیرش نیافتمن که پس از کلاسهای دکتر بهنیا، مخزنالاسرار را بازخوانی نکرده بودم، ناخودآگاه تمامیِ گفتههای استاد بهنیا را در ذهن مرور کردم و محتوای آنچه را که ایشان در کلاس در خصوص این ابیات گفته بود به بیانی دیگر شرح دادم. برقِ شعف و تحسین را در چشمهای دکتر ثروتیان دیدم اما ایشان سعی داشت چندان به روی خود نیاورد. در ادامه ایشان فرمودند مصراع آخر را بدونِ واوِ عطف توضیح بده.! و باز من آنچه را در کلاس جناب استاد بهنیا بحث شده بود به یاد آوردم و با کمی تغییر بیان کردم. این بار دکتر ثروتیان نتوانست ذوقِ خود را پنهان کند و از من پرسید: شما قبلا این متن را خوانده بودید؟ بنده عرض کردم بله در دورۀ کارشناسی برای درس متون نظم بخش نظامی، مخزنالاسرار را خواندهایم. ایشان فرمودند استادتان چه کسی بوده است؟ و بنده عرض کردم این درس را با جناب دکتر بهنیا گذراندم. جناب ثروتیان با شوق زایدالوصفی رو کرد به استاد دیگری که در همان اتاق بود و گفت: «ببنید در شهرستانها چه استادانِ فاضلی داریم، اصلا فکر نمیکردم در دانشگاههای کوچک مخزنالاسرار تدریس شود و از آن مهمتر استادانی باشند که به این خوبی مخزنالاسرار را شرح دهند.»
آنجا بود که قدر استاد بهنیا بیش از پیش برایم آشکار شد و به خود میبالیدم که در محضر چنین استاد ارجمندی دروسی را گذراندهام، و از آن زمان تاکنون مترصد بودهام که در زمان و مکانِ مناسبی که جمعی از اهل ادب حضور داشته باشند این خاطرات را بیان کنم و دستِ آن انسان فرهیخته و بزرگ را ببوسم. اما هیچگاه این آرزو محقق نشد و آن بزرگ مردِ فرهنگ و ادب کاشان به دیار باقی شتافت.
خدایش رحمت کناد و روانش در جوار رحمت الهی در آرامش باد
ششم مهرماهِ یکهزار چهارصد
#مجید_محسنی_وادقانی
🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻