....

واما بعد 

✍️

برغم اینکه مطلب زیر را من از یک سایت معتبر ایرانی( عصر ایران ) نقل کردم ، همه حرف هایش برای من باور کردنی است .

ولی بارها و بارها برای همه ما اتفاق افتاده است هنگام مهمونی تو خونه های آپارتمانی چه زجری کشیده ایم موقع خروج از توالت آنها .

چند سال پیش من خودم تو اصفهان گیر افتاده بودم و در چند شب سرد زمستونی برفی تو خونه یک آدم خیلی جنتلمن با شخصیت که حتی برای نشست و برخاست معمولی شون کلی آداب و رسوم دست و پاگیر را رعایت می کردند ، ملزم بودم  به سر ببرم .

توالتشون تو ساختمون بود.

جالبه که خود صاحب خونه و خانمش و دو تاپسرهاش و یک دخترش  مجموعا هیکل و وزن من را نداشتند.

 دستشویی هم که می رفتند ، بدون مشکل خارج می شدند.

ولی من وقتی قصد می کردم بروم داخل دستشویی ، هرکدام به بهانه ای می رفتند جایی مثل کتابخونه و آشپزخونه و اتاق خواب پنهان می شدند ، در را هم می بستند. 

نهایتا کار به جایی رسید که به توافق رسیدیم ، اونها فرار نکنند و فرار را به عهده من باشد .

در نردیکی خونه اونها یک مسجد بود که من تو شب های برفی چند بار باید از پله های آپارتمان خارج شده و به مسجد رفته و دوباره برگردم ....

هنوز وقتی یاد پالتوام می افتم که  در آن چند شب روی سرم می کشیدم ، خودم را تو مایه های آناستازیو سوموزا حسّ می کنم .( نیکارا گوئه / قبل از اینکه حسن رحیم پور ازغدی تحلیل گر بشود) .


🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁