......

شب گذشته توفیقی دست داد کتاب سرای کافیشه ، سلام و علیکی .

از خوبِ حادثه دوشیزه فرّخ لقا، خانم مروانی نوه عموی خودم را  دیدم برای اولین بار.

برایش گفتم من توفیق نداشتم شب عروسی پدر مرحوم تو ( فرهاد مروانی ) را ببینم .

ولی شب عروسی پدر بزرگ تو ابوالقاسم مروانی با مادر بزرگت زهرا عنایتی ( دختر عموی ) خودم را خوب به یاد دارم .

شبی تابستانی بود و حیاطی بزرگ و حوض آبی و جشنی شاد و ماشالله پهلوانی آرانی که می خواند :

قالی می بافم می گیرم اسکناس ..‌.

سیاه بازی قدرت جمالی و ..‌‌.

کینه توزی های زهرآگینی که عروق انسانی را به انسداد می کشید در کوچه / پس کوچه های محله های بیدگل و مردمانی که ترسان و لرزان از کنار هم رد می شدند ...