دمی در کافیشه همراه با سرکار حانم نسیم سحر( تهران)
......
شب گذشته توفیقی دست داد کتاب سرای کافیشه ، سلام و علیکی .
از خوبِ حادثه دوشیزه فرّخ لقا، خانم مروانی نوه عموی خودم را دیدم برای اولین بار.
برایش گفتم من توفیق نداشتم شب عروسی پدر مرحوم تو ( فرهاد مروانی ) را ببینم .
ولی شب عروسی پدر بزرگ تو ابوالقاسم مروانی با مادر بزرگت زهرا عنایتی ( دختر عموی ) خودم را خوب به یاد دارم .
شبی تابستانی بود و حیاطی بزرگ و حوض آبی و جشنی شاد و ماشالله پهلوانی آرانی که می خواند :
قالی می بافم می گیرم اسکناس ...
سیاه بازی قدرت جمالی و ...
کینه توزی های زهرآگینی که عروق انسانی را به انسداد می کشید در کوچه / پس کوچه های محله های بیدگل و مردمانی که ترسان و لرزان از کنار هم رد می شدند ...
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مهر ۱۴۰۰ ساعت 12:28 توسط حیدر علی عنایتی
|