....آرزو داشتم ، باور کن آرزو داشتم در این چهل / پنجاه سال، یک نفر را ، تاکید می کنم فقط یک نفر را می دیدم که در ارتباط و در پیوند و در آمد و رفت و در نشست و برخاست و در گفت و گو و در همراهی و در همنشینی و  ....به اندازه یک ارزن مقام و درک و شان و فهم و صبوری و گذشت و نجابت و حُجب و حیا و خویشتن داری و مردم نوازی و اولاد دوستی و سکوت و مدارا و تربیت و در پایبندی به اخلاق و  ... خصلت تورا می داشت . همه هر چه بود و هست نکبت و مهوّع است . همین نکته هر لحظه به آتشم می کشد.