....

آن شعله های گرم و جان بخش 

 فاطمه رئیسی نوش آبادی


در هوای گرگ و میش غروب‌های سرد نوش‌آباد، پرتو شعله‌های هیزمی که برای کرسی شب اَلو می‌شد، شکوهی داشت. گرمای خوشبویی صورت را نوازش می‌کرد.

گویا نفسِ عمیق زندگی از تاریخ دور و دراز ایران زمین به همراه تصویرهای کتاب فارسی دبستان  و قصه‌های عامیانه پدر بزرگ‌ها و مادر بزرگ‌ها به رگ‌ها و ریه‌های ما وارد می‌شد و داد می زد که :
 زندگی آتشگهی دیرینه پا برجاست ....

دقیقا نمی‌توان گفت آتش کرسی ایرانیان بازتاب آذرخش‌های ایران باستان است.

ولی قطعا کرسی و منقل و کانون پر مهری که یک خانواده در گِرد آن جمع می‌شدند و رخ به رخِ هم به امید فردا به خواب می‌رفتند، ریشه‌ای ایرانی داشت.

عطر هیزم و بوی آتش و پرتو شعله‌ها و  چلیک، یک جور موسیقی را تداعی می‌کرد. چلیک همان حلب مخروطی شکلی که نفت دونی حساب می‌شد.
 اینها منحصر به اقلیم یا شهر و روستای خاصی از این سرزمین آرایی نبود.
آتش و منقل و کرسی، هم در کلبه های جنگلی شمال ایران و هم در کومه‌های کویر و بیابان‌های گنگ و خلوت و هم در زیر طاق ضربی‌های جوامع شهری .... نبض زندگی را در اواخر آبان ماه در اختیار می‌گرفت.

کرسی و لحاف و منقل نماد همبستگی خانواده بود. شاید بتوان گفت برای خودش حرمتی داشت و خرمن نازی ‌

کرسی که چیده می‌شد و منقل آتش در آن قرار می‌گرفت و لحاف و متکاها و  پشتی ها مرتب می‌شد، گویی هیمنه‌ای از خرمنِ نازِ خانمانه‌ای را در ذهن معصومانه‌ای شکل می‌داد.

لحاف کرسی گرم برای من عمدتا بوی مادر می‌داد. مادری که دوباره عروس شده است و شروعی برای جاری کردن شعر و شکوه زندگی .
 به شکل غریبی احساس امن و  آرامش را در خرامش پروانه وار او می‌دیدم.

نوش آباد دهه پنجاه نوش‌آباد دیگری بود. تک تک کلمه ها در محاوره روز مره مردم حرفی از جنس زمان بود.

آب ، آب بود ....

آفتاب، آفتاب بود....

برف و باران و ابر و باد و آسمان ، دست نخورده بود و عشق در پشت تمام پنجره‌ها به شکل دختر زیبا رویی به ما لبخند می‌زد ...


و در این چرخه با ثبات و بی تزلزل رسیدن فصل سرما و فرایندی که از شب های بلند ، ما را به صبح های خوشبو می‌برد همراه با گرمی آتشی بود که باید از آن مراقبت می‌کردیم تا حرارتش هدر نرود.
همه ما " وَخش کردن " را می‌دانستیم. 

کم کم به یلدا می‌رسیدیم و خاطر جمع بودیم که به زودی اسفند از راه می رسد و هوا دلپذیر خوشبو می‌شود.

🌼کانال خاطرات نوش آباد
 (انوشزاد)
@akhbarenooshabad