استوری جمعه ۲۸ آبان ۱۴۰۰
زهرای عزیز!
عباس حمومی در عمر هشتاد ساله پراز خفّت و خواری و نوکر مابی خود تنها جایی که در زندگی اش احساس غرور و سربلندی داشت جایی بود که تو را می دید و بچّه هایت را .
روزهای آخر آبان برای من یاد آور دردهای بزرگی است .
بچه های عباس حمومی تن به جاکشی و جلنبری سپردند تا زندگی تو و بچّه هایت را به تباهی و سیاهی بکشانند .
ولی هیچ گهی نخوردند مگر انباشت عقده های حسرت و حسادت.
دوازده سال وبلاگ نویسی شبانه روزی من برای آنها مثل جوالدوزی بود که توی چشمشان فرو برود .
در حال حاضر گویا مثل لاش مرده تو خونه هاشون افتاده اند.
بیست و هشتم آبان فراموشت نشود .
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم آبان ۱۴۰۰ ساعت 12:56 توسط حیدر علی عنایتی
|