تاریخ به یاد ندارد یک زن و شوهر طی سی و چند سال کنار هم بودن تا این حد زیر خود بری اَند که در آن خفه شوند .

عقده های سیاه و عفونت بار در شب اول زندگی شما دونفر چنان دهان باز کرد که برای صدمه زدن به آبرو و حیثیت فامیل و همکار و همسایه و همسفر به هر دروغ و نکبت و هرزگی و لجن کاری و بی ناموسی و شناعت و دزدی و مال مردم خوری تن سپردید.

 

حالا توی خونه جرات نگاه کردن تو صورت خود ندارید .

 

از سعید دهقان بگیر تا پسرهای قدسیه و بسیج و اطلاعات و اصغر استادیان و همه... تو رخت خواب شما لول می زنند ...

در شب مرگ پدرتان نیم کیلو چایی به جامانده از زندگی خفّت بار او را هم دزدیدید و بردید تو سوله چایی زغالی خوردید و هی چُسیدین ....