اولین روز دیماه و این همه سکوت
اولین روز دیماه و این همه سکوت!
✍️
من البته دنیا را از دریچه گوشی خودم نگاه می کنم .
شاید هم واقعا سکوتی در کار نباشد .
ولی از جمع ۷۵ نفر اعضای این کانال فقط ۳۵ نفر به پست قبلی من سرزده اند. تازه معلوم هم نیست که خونده باشند.
امروز کلیپ هم اصلا از جایی نرسیده است .
هوای آرون / بیدگل امروز البته آبی و آفتابی است .
ولی گویا موتور زندگی بعداز یلدا خاموش است .
با این حال روی زندگی در ایران نمی توان حساب باز کرد .
زندگی ایرانی ها مثل اتوبوسی است که باید هُل داد تا با پِت پِت کردن راه بیفتد .این مردم ، غیر قابل پیش بینی تر از آن هستند که ما فکر می کنیم.
امروز یکی از همشهری ها اومده تو اینستا راجع به دروغ و رواج دروغ و ابتذال در جامعه و...شعر می خونه و گریه و با آه و فغان و ...
خیلی جالبه .
او گریه می کنه و من خنده .
من هم البته از همان دردها و درگیری های درونی و بیرونی همیشگی در عذابم .
هی از خودم می پرسم آیا یلدای سال بعد را خواهم دید یا نه .
یِه بار دیگه بروم تو محله فخارخو ، یه دوری تو کوچه هاش بزنم .
من در ماهی که گذشت ده میلیون تومن هزینه دارو و درمان آسیب دیدگی پایم شد بدون بیمه .
تازه حالا هنوز خیلی کار داره تا این پا، پابِشه.
فکر کنم دی ماه را هم پاگیرش خواهم بود.
این حرف ها البته به دیگران مربوط نیست .
منتهی من چون چیز دیگری برای گفتن ندارم ، از کوچه بالایی و از اصغر برام و از بورس و سکه و زمین خواری و از فرمانداری آرون / بیدگل و از فخرالله قصابی و ....این چیزها بی خبرم ...بالاخره یِه شکلی خودم را سر گرم می کنم.
دو روز آخر هفته هم معلومه مثل دو روز اول هفته خواهد گذشت .
تعدادی کتاب هم گذاشته ام کنار دستم، گاهی ورق می زنم .
گاهی تو فکر فرو می روم . گاهی روی آنها تامل می کنم .
یکی از این کتاب ها مال سربلوکی است که حالا مراحل جنینی خودش را طی می کند. پیش نسخه آن را داده است که بخوانم.فکر کردن به محمود صلواتی محله دروازه بیدگل ، همچنان برای من آرامش بخش است .
🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻