نازنین !

درست سه سال قبل در چنین ساعاتی کنار بالین من در بیمارستان دی تهران ، نگاهی به پنجره ها و هوای ابری و غم گرفته بیرون داشتی و نگاهی به من که عازم اتاق عمل قلب باز بودم . امیدی به بازگشت من نبود ...

و درست در همان زمان تلفن های ناشناس و کامنت های هتّاکانه افراد خانواده پدری من ، سعی در متلاشی کردن زندگی تو داشت که چرا تو نجیبی و آبرو دار و سربلند و دارای فرزندانی با شخصیّت و اثر گذار .

و ...

و آنها در قعر لجن و سرخوردگی های اجتماعی و همسو با ماشالله رزاقی ...وامپراتور پروری .