به حضرت عباس قسم صد رحمت به نوروز سلمانی
امیرحسین من در مردانگی و صداقت و شرافت و پاکدامنی یک اُسوه است . مردم روی اسمش قسم می خورند.
او برادر زاده توست و خوب میدانی که در دامن چه کسی و سرِسفره کی بزرگ شد و به اینجا رسید .
او درتمام عمرش با تو رفیق بوده است و به تو احترام می گذاشته است و در سفر و در حَصر و خورد و خوراک و نان و نمک ...همه جا با تو همراهی کرده است.
ولی تو در اوج بی شرفی و جنده صفتی، هرگونه توهین و ترس و تهدید و نگرانی را که دلت خواست با تلفن و کامنت و دروغ و تهمت متوجه پدر و مادر و خواهر و برادر او روا داشتی به قصد ویران کردن زندگی آنها و او اصلا به روی خود نیاورد .
از خانواده زنت تعجّبی ندارم که یک بار مانع کار تو نشدند .
آنها از خدا می خواستند که یک ماشالله رزاقی جاکش در جمع خود داشته باشند.
تو ده سال پیش ۵۰۰ هزار تومن پول بازنشستگی مادرِ همین امیرحسین را با کلّاشی از او گرفتی و برای دخترت جهیزیه خریدی .
و این کاری بود که ده هار بار تو خانواده زنت دیده شده بود در کمال وقاحت و پوست کلفتی .
با این حال یک شب به زور مرا دعوت کردی به جشن ولیمه برادرزنت و من از روی ترحم که شاید در خودت احساس غروری داشته باشی دعوتت را پذیرفتم ولی هنوز لقمه از گلوی من پایین نرفته بود ، کامنت فرستادی که من چتر باز و مفت خورم .
این بی شرمی ها و هزاران نمونه دیگر آن چگونه اجازه می دهد شب خواب راحت داشته باشی مگر اینکه با همان نگاه ماشالله رزاقی به بستر بروی .
سید ماشالله خاتمی محله دروازه بیدگل با وجودی که یک رعیت ساده و بی سواد بیشتر نبود، خوب از همه جا خبر داشت که به تو دختر نداد و نهایتا خاله تو دستت را گرفت و بُرد تویک مستراح انداخت .
ولی ما بی خبر بودیم .
از همه مهمتر اینکه خونه پدری تو ، خواهرها، برادر ها، بچه های آنها ، وابستگان آنها در این سی و چند سال شاهد همه حقارت و ذّلت و خیانت پیشگی های تو بوده و حتی در خفا مشوّق تو هم هستند ، با پُر رویی تمام ...
به حضرت عباس قسم صد رحمت به نوروز سلمانی ...