چراغ های چشم کور کنِ شهر
اینکه در آران و بیدگل خیلی از چشم ها نمی توانند چراغ روشن زندگی های مردم اطراف خود را طاقت بیاورند، امری است ریشه دار و نهادینه شده که راقم این سطور تجربه شصت ساله را در این بابت دارد.
ولی در یکی دو دهه اخیر زرق و برق زندگی به نحو خیره کننده ای در خیابان ها و معابر و کوچه/ بازار و آمد و رفت های عمومی این شهر پرت و پلای خشک کویری ، سایه افکنده است که واقعا ریشه های بخل و حسد را چند ده برابر می کند .
همه این چراغ های روشن البته به متزله شکوه و سرمایه و رفاه نیست و چه بسا قرض و وام و بدهکاری و حرام خوری و خون دل مردم شیشه کردن را در پشت خود پنهان کرده باشد .
ولی کارخانه جات صنعتی هم کم نیستند که خواب را بر چشم مردم کابوس می کنند .
دسته سرکو سنگی را در نظر بگیرید .
هفده کیلو وزن خالصش هست .
دوتاش را تو خورجبن خر بذاربد ، دیگه نمی تونه از تو خیابون محمد هلال رد بشه .
رد شدن از جلو آژانس عباسعلی بصره ای همین دوتا وزنه را آویزون میکنه دو طرف صورت خیلی ها ....
امپراطوری های نوروز سلمانی وار که خودش مثل افعی شبانه به دور گردن آدم می پیچه، طرف از ترس زیر خودش می ریه .
تماشای بانک و فروشگاه و مطب و کبابی و رستوران و پیتزا و ...گمان نمی کنم نفسی برای کسی بافی بگذارد.
...