پشت دریاها شهری است
پشت دریاها شهری است
راوی: خان ِ نجفیپیر مرد دعوت کرده بود بیایید دشت پیش گلّه ...
و چنین شد که یک روز آفتابی همگی از خانه بیرون زدیم و رفتیم دشت، در حضرت نسیم و لطافت و بوی ناب گله.آنجا که هوایی پاک و صیقل دارد و پر از صدای زنگوله و نغمههای بکر است.
سگ بزرگ گله به هواداری از صاحبش گردن میفرازد.
خان نجفی به ما خبر میدهد که این سگ آدمگیر است...
اما سگ، خان را که می بیند بویی میکشد و میرود سمت خودرو ما تا این غریبه ناهمگون را بهتر بفهمد.
الاغ گله هم به دنبالش رفت و هر دو چرخی دور ماشین زدند و همان جا ماندند.
چوپان گله یک پشتون است با لهجهای غلیظ...
مدتی گله را تماشا کردیم.گازر و چپش و سرخ و سفید در نوش شادمانهای بسر میبردند.
خان نجفی از چند گرگی صحبت کرد که به تازگی نزدیک گله شده بودند.
یک چای آتشی در کنار گله و هوایی خوش هر چه رخوت بود و سر خوشی به رگ هایمان میریزد.
خان دلنشین و آرام حرف میزند.
از سختی روزگار و از معیشت سخت هم میگوید...
خان نجفی در فکر است و دفعتا این بیت محزون را زمزمه میکند:امان از میش و امان از قَرقَر میش
امان از سال خشک و سال مردن میشسخن از مونس آباد در میان میآید.
میگوید همین امروز شما را میبرم آن جا....
مونسآباد جایی است در غرب مزرعه میرزاتقی.
از بین انبوه درختان جنگلی، جادهای است که به سختی دیده میشود.
به آن وارد میشویم و به زودی به جایی میرسیم که زمانی قلعه بوده است.
قلعهای که هیچ از آن نمانده است و در هم فرو ریخته.در کنار قلعه هم آسیاب دیگری است که تنها اثری از قیف آن باقی مانده است.
نشان دیگری از پویایی اقتصاد و کار و فعالیت در کویر ...
این که آسیاب دیگری در دل کویر میبینیم که نیروی محرکه آن آب بوده، امری شگفت به شمار میرود....
معمولا وقتی سخن از آسیاب به میان میآید تصور میشود، آسیابی است با پرههای بزرگ که آب رودخانه آن را به حرکت در میآورد.
ولی شگفتی و جذابیتهای آسیابهای کویر این است که تمام تمامی آنها در زیرزمین قرار گرفته است و آب قنات از بالای این آسیاب با شیبی تند، توربین چوبی را به حرکت در میآورد.
خانِ نجفی در آن غروب قشنگ بر بلندی ایستاده و میگوید کسی اینجا را به یاد ندارد.
اما یک آسیاب دیگر هم در فیضآباد بالا هست که روزی شما را خواهم برد....
🍀🍀🍀🍀🍀🍀
🌼کانال خاطرات نوش آباد
(انوشزاد)
@akhbarenooshabad