از بیدار شهر / اکبر آقا ستاری
《 بیدارشهر 》:
✍️
حاجی سلیمان صباحی
بند سوم و چهارم از ترکیب بند صباحی بیدگلی در مورد زلزله ی بیدگل
....بر سرِ خاکِ که سازم
بعد از این یارب مُقام ؟
سروها دارم به زیرِ خاک ،
نالم بر کدام ؟در ریاضِ ناز ،
هریک سروی و سروِ تمام
بر سپهرِ حُسن ،
هریک ماهی و ماهِ تمامخواهم از هرسو اثر ،
نه کوی می بینم نه در
جویم از هرجا نشان ،
نه صحن می بینم نه بامافکنم هر سو نظر،
بوده است ماهی را طلوع
آوَرَم هرجا گذر ،
بوده است سروی را خرامسوده رخساری چو قرصِ ماه
در خاکِ سیاه
خسته اندامی چو سیمِ خام
زیر خشتِ خامنَطعِ خاکِ تیره
رنگین شد به خونِ مهوشان
پیش از آن کارَد برون
تُرکِ فلک تیغ از نیامهمرهانم
برگِ رفتن کرده و بر من همین
مانده نامِ زندگی
کان زندگی بر من حرامهر شکسته استخوان
کو زنده سر از زیر خاک،
کرد بیرون
گفت :
سبحان الذی یحیی العظامزندگان را
گرچه باشد نیم جانی رایگان
کاش با این درد و غم
هم می نماندی نیم جانگر فلک ویران زمن
یک خانه از بیداد کرد
از عزیزانم
مزاری چند را آباد کردجست برقی تند و
آتش بر گل سیراب زد
خاست بادی سرد و
قصدِ سوسنِ آزاد کردزد سمومی ناگهان و
خرمنِ نسرین بسوخت
شد خزانی بی گمان و
غارتِ شمشاد کردچاک بر دل کودکی
از ماتمِ مادر فکند
خاک بر سر مادری
از ماتمِ اولاد کردماهِ کنعانی من
باور مکن گویند اگر
بی تو یعقوب تو
دل از ابن یامین شاد کردنغمهی بلبل چه شد
کز جور بادِ دی به باغ
نوحه ی بوم است و
بانگِ کرکس و فریادِ زاغ
........محمدحسن منعمی
✍️گلرُخانم بی سبب از من برآشفتند باز
حسین شاهیان بی آنکه وا بخورد از اول تا آخرِ این ترکیببند صباحی را مثلِ بلبل
می خواند.گاهی بیت یا مصرعی را تکرار میکرد تا اثرش بیشتر شود
چه حافظهای داشت این مرد و چقدر شعری بود!همیشه غصهی زلزلهای را میخورد که هنوز در تهران اتفاق نیفتاده و از بلاهایی مینالید که ممکن است بناهای سرِهمبندی شده و غیراصولی به سر مردم بیاورد.
امروز، زلزله از خوابِ نوشین بامداد، بیدارم کرد و مرا کشاند تا شاهزاده حسین،
حسین شاهیان، گوشهای دنج و دلباز، لَم داده بود و به بادِ سردی که در حال وزیدن بود؛ میخندید!روحش شاد!
🌱🍒🍒🍒🍒🍒🍒🍒🍒🍒