از بدهکاری تا سیانور
چند روزی است در فضای مجازی صحبت از خودکشی یک استاد دانشگاه است .
گویا دلیل خودکشی او بدهکاری مالی بوده است .
از یک طرف باید خودکشی او را تحسین کرد که بالاخره غیرتی داشته است و شجاعتی . مرگ را بر زندگی ذلت بار ترجیح داده است .
ولی از طرفی هم باید گفت کار خوبی نکرده است .
اولا تا قبل از مرگش افراد زیادی از بدهکاری او خبر نداشته اند، حالا همه ایران از این موضوع با خبرند .
زن و بچه و فامیل او هم ، همه دارای یک شناسنامه شدند:
" همونی که پدرشون به خاطر ورشکستگی، خودش را کشت..
"
بخصوص این خبرها وقتی به گوش فخّارخونه ای ها می رسد، هزار جور انگشت هم کونش می کنند .
بهترین قضاوت مردم محله ما در این مواقع این است:
باید بیاید برود ایی تو .
الان هم در مجلس ختمش معلوم نیست قاری و مداح و آخوند در باره مرگ او چه توجیهی خواهند داشت .
شاید در حال حاضر همه طلبکارها گوش وَر کشیده اند که خونه و ماشینش کجاست ، بروند تملّک کنند .
خلاصه بدبختی عجیبی برای خونواده گذاشت و رفت .