استاد محمد خبازی آرانی
....
مردی با طعم آفتاب و طراوت باران ....
✍️
اسم استاد محمد خبازی آرانی اگر به گوش درختان صحرا و جنگل و کوه و بیابان برسد ، به تواضع و احترام بر می خیزند .
استاد خبازی سال های بازنشستگی خود را در کاشان ساکن است . برایش آرزوی سلامت و شادابی دارم.
سال ها قبل در باره اش نوشته بودم :
👉👉👉👉👉👉👉👉👉👉
وامّابعد...
✍️
از جمله کسانی که امروز در جلسه حضور ( سال ۸۸ مدرسه شایستگان) داشتند، استاد محمد خبازی بود.
بی تکبّر،فروتن،مهربان،با پشتوانه ای نزدیک به 35 سال کار تدریس.بدون احساس خستگی.
اگر قرار باشد روزی آران وبیدگل به خاطربچه های درس خوانده اش،سربلند کتد واحساس غرور داشته باشد،بدون تردید مدیون استاد خبازی خواهد بود.
استاد خبازی را همه ی مردم شهر دوستش دارند،چون او نیز مردم را دوست دارد.
لبخند هایش خیلی به دل می نشیند.معلم هایی که امروز در درس ریاضی وفیزیک،خودرا ماهر و صاحب تجربه حس می کنند روزگاری شاگرد استاد خبازی بوده اند.
👏👏👏👏👏👏👏👏
سلام حیدرجان!
🪶
که بسیاری از سوژه هایت متنوّع
وجذاب و دلربا و سفت وسخت کِشاننده مخاطب است...هرچند بعضی از آنها (درقلیل موارد)
متانت و سرو پایدار قلم شیوایت رامی شکند...
و روح بلند پرواز و گستره ی ذوق و انگیزه های شما را به چالش کشیده و مخاطب را مات و مبهوت ... و....
واما بعد
✍
نمی دانم
چه بخوانمش
قطره های باران
یا
چتر مهربانی!
از کدام زاویه بنگارم؟
از کلام زیبا و دلنشین تدریس
یا تبسم پر معنایش
از توجه به تعلیم و تعلّم
یا رسم عاشقی به متعلم
از دفاع از مظلوم و حقیقت
یا
توجه ویژه به فقرا وضعیفان
از
سخاوت ونجابت
یا کمک به نیازمندان
یا از ایًثار وگذشت
*در شب های ظلمانی برای پایداری فروغ دانایی *
** ازتواضع وخاکی بودن در کمک به کشاورزان یا معماری افتخاریش **
مانده ام ...
وقلم توان وصفش را از من متعلم در محضر شمع پرفروغ معلم ربوده است.
آری *استاد خبازی* در قلوب همه دانش آموزان دهه های مختلف ۶۰ و ۷۰ و۸۰ و....محبوبی است که همیشه جاودان
خواهد ماند.
و مصداق این آیه شریف قرآن در قلب هایمان برای همیشه ماندگار است.
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا
كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده اند به زودى [خداى] رحمان براى آنان محبتى [در دلها] قرار مى دهد .
برایش از عمق وجود،سلامتی
سعادت و خوشبختی وعمر پر برکت مسآلت دارم.
احمد مقنی آرانی
همکار قدیمی تو در آموزش و پرورش دهه هشتاد.
_______________________
* اشاره به شب هاي خاموشی وآژیر خطر زمان جنگ که با چراغ توری به دانش آموزان نخبه چهارم ریاضی درس می داد تا در تربیت بهترین پزشکان ومعلمان ومهندسان و...سهم بیشتری برای خدمت به جامعه داشته باشد.
**
اشاره به زمان درو چینی وکمک به کشاورزان و ساخت وساز مدرسه شهیدان عبداللهي
🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁
شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار /مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد...
✍️
بیتی معروف از غزل سوزناک حضرت حافظ به خاطرم رسید که می تواند براعت استهلالی باشد...
و یادی از معلمی صمیمی و همیشه با لبخندی و تبسمی شیرین و اثر گذار.....
استادی که فراوانی دانشش، او را حتی در قدم برداستن به سوی تخته سیاه نامتعادل و هیبت کلاس داری اش هرگز اجازه جولان به دانش اموزان شرور را نمی داد .
همیشه کلاس هایش پر معنا بود...
و به جرات می تواتم سوگند یاد کنم کسی بدون فراگرفتن درس از کلاس شاد و شوق آور او خارج نشد.
اگر او را بیرون از کلاس و مدرسه می دیدی ، تواضع و فروتنی اش ، افتادگی اش
... هرگز چهره استادی جاودانه اثر را ترسیم نمی کرد.
هیچ گاه ندیدم باصدای تند و بلند و یا پرخاش با دانش آموزی در هیچ موردی سخن بگوید مگر موقع تندریس که فریاد پریم پریم اش فضای کلاس و مدرسه را پر می کرد .
و دائم با پیراهنش و تخته پا کن تخته سیاه را پاک می کرد و سپس دستانش را بی هیچ تکبری به شلوار و لباسش می کشید .
اگر کسی نمی دانست تصور می کرد در کلاس گچ کاری بوده است!
هر گز یادم نمی رود که حتی صفحه ریاضی جدید را در یک ساعت و نیم کلاس چنان تدریس کرد که در پایان کلاس همه بلد بودند ....
در ریاضی بیشتر معجزه گر بود تا استاد.
یادش بخیر !
خداوند به او و خانواده اش عوضِ خیر بدهد...
واما بعد....
اینکه به فرموده شما.، نسل ما هم همیشه مدیون ایشان در همه الگوهای انسانیت و مخصوصا تدریس عاشقانه اش هستیم...
درود و سپاس
سید محمد طباطبایی بیدگلی
👏👏👏👏👏👏👏👏