نقد کتاب در کدیش
اشاره:
فعلا کرونا و عوارض آن به شدت حیات و هستی ما را تهدید می کتد . نگارنده ، فقط از طریق فضای مجازی با دوستان نقد کتاب، در ارتباط است .............
با این حال برگزاری نشست نقد کتاب با حضور سرکار خانم بلقیس سلیمانی در دشت کدیش جزو برنامه های پایانی اسفند ماه است .
عجالتا برای آشنایی با فضای کدیش، یک بار دیگر یکی از پست های قدیمی بازنشر می شود.
..........
چهار شنبه سوری در دشت کدیش
.......
اگر یکی ازنشانه های � خان � بودن را ، بزرگی درکردار و رفتارخان ها بدانیم ، بدون شک عنوان � خانی � برازنده ی علیخان شیبانی است. از جای دوری هم قرض نکرده است.
نسب در نسبش اصیل هستند و با رگ و ریشه های جوندار. که درتاریخ چهارصد ساله اخیر ایران دویده شده اند.
علیخان شیبانی 54 سال است که در دشت کدیش ( سی کیلومتری شمال آران و بیدگل ) ساکن شده است تا با شب های رویایی این دیار و روزهای نا آرام کویر دمخور باشد.
به دیوار اتاقش ( در دل قلعه ) که نگاه می کنید عکس هایی را می بینید که همه یادگار فخامت هستند و هنرو هنر شناسی و هنرمندی . (اینجا در دل این کویر آران و بیدگل این عکس هایی که طراوت باران دارند ،چه می کنند؟ )
علیخان هفتاد و شش ساله است. امّا چالاک و با نشاط .
قبلا نیز یکی دوبار با او هم صحبت شده ام . ولی امشب زوایای تازه ایی به روح پاکیزه اش می گشایم .
با تاریخ معاصرکاشان آشناست. وقتی از مشاغل دیوانی و دولتی و فرهنگی و هنری اقوامش دردستگاه رضا شاه و پسرش حرف می زند به همان روانی و راحتی ، سخن می گوید که در باره ی پابرهنه ایی چون پدرمن و رعیّت های دشت کدیش . ( عجبی در کارش دیده نمی شود )
همه را به خوبی می شناسد.
با خانواده ی آریان پور ( خاصّه آخرین پسر نایب حسین ) پیوند فامیلی دارند . خواهرش دبیر باز نشسته ی آموزش و پرورش کاشان و شوهر خواهرش ، آقای درویش می باشد.
( درویش دبیر درس شیمی من / نگارتده /در سال اول دبیرستان بود. او دبیر با جذبه ایی یود که دیوارهای دبیرستان پهلوی ازاو حساب می بردند/ یکبار خواستم برایش گردن کلفتی کنم ، با اطلاق صفت � شتر عصّارا � از کلاس به بیرون پرتم کرد / ولی این صفت روی من نماند. )
خانقاه بیدگل (حسینیه ایی که امروز مجددا در خیابان واصف بیدگلی در حال باز سازی است ) برایش آشناست .وصّاف را کاملا می شناسد. و وقتی از قول مهندس امینیان ، برایش یاد آوری می کنم که جد بزرگ شیبانی ها در دوره ی صفویه در این خانقاه مجلس می گرفته است ، حرف تازه ایی را برایش مطرح نکرده ام.
دکترعباس شیبانی از معدود نمایندگان خوش نام مجلس شورای اسلامی که همیشه ناهارش را از منزل به مجلس می بُرد ، عموی اوست. پدرش نیز با پدر سهراب در اداره تلگراف خانه کاشان همکار بوده اند.
این رعیّتِ خاک بیابان خورده ، واقعا دوست داشتنی است و من خبر نداشتم .
درست نمی داند که چقدردرس خوانده است . امّا محسنی آراسته ( ریئس دبیرستان پهلوی کاشان را به یاد دارد و با آفای قطبی و عباس ربّانی بیدگلی، رفیق گرمابه و گلستان هستند )
در میان صحبت هایش از حسن عاطفی و پسر او افشین، جوری نام می برد که از برادر و برادرزاده اش .
و جالب است که اصراری به گفتن این حرف ها ندارد و این سماجت من است که وادار به گفتنش می کند.
از حال � حسن آقا فرزانگان � جویا می شود . و بعضی وابستگان این خاندان.
علیخان شیبانی زاده شهر و تربیت شده ی شهر است .ولی آب و ملک پدری درکویر و کدیش ، و نیز شراکت با سرتیپ ساهپوش( که اکنون در کنار قلعه دفن است)، در امر زراعت و مزرعه داری ، او را به این حوالی سوق می دهد.
یکی از پسر های علیخان با بیدگلی ها وصلت کرده است . و یکی از آنها در حال حاضر کمک دستش می باشد .
امشب سگ خوش هیکل قلعه که قبلا هیبتش ،رعشه به اندامم می انداخت ، آنقدر در کنار علیخان مانوسم شده است که کفش هایم را بو می کشد. در نگاهش بوی آشنایی ( با یای مصدری بخوانید ) می آید .
علیخان می گوید شما را به گمان بچه های سرتیپ ، آشنا دیده است . ( خانواده سرهنگ سیاه پوش گاه گداری به دیدار دوست دیرینه پدر می شتابند و یادی از او در آرامگاه ) .
چهارشنبه سوری سال نود هیچ گاه فراموشم نخواهد شد.
...