ابوالفضل نجیب
..........
الف/ ن
✍️
در سال های ۵۶ و ۵۷ تا رسیدن به بهمن، مجیدی را بارها در میان ماموران پلیس محلی و حتی در عاشورای ۵۷ در جریان هجوم کماندوها به کاشان و شبه حکومت نظامی می دیدم.
دست بر قضا به دلیل آمدوشدهای چندین باره به شهربانی و سابقه در ساواک ایشان نظر لطفی هم به بنده داشتند.
در این که آدم خشنی بود، تردیدی ندارم، اما در این که حتی با فرض ارتکاب قتل، سزاوار چنین عقوبتی باشد بی کمترین تردید ان را فاجعه تعبیر می کنم.
آن زمان کم و بیش چنین تقدیری در حال رقم خوردن برای درجه داری به نام کریمی بود.
خانه او مورد هجوم قرار گرفت. نه بعد از ۲۲ بهمن، قبل از ان.
با مواد اتش زا که منجر به انفجار کپسول گاز و تخریب شد.
خاطرات مربوط به بعد از سقوط شاه بسیار است.آنچه شاید قابل گفتن باشد، تحریک شدن از جانب برخی امثال جواد علیزاده برای نوشتن شکایت و دادخواهی از سرگردملک پور رئیس وقت ساواک، سرهنگ جنانی، احمدبلندنظر و خیلی از ماموران شهربانی بود که حتی نام ان ها لرزه می انداخت بر تنم.
به ریزِ این آزار و اذیت ها اشاره نمی کنم.
بچه های دور و بر من هنوز عوارض ان ها را شاهد هستند.
با تمام این احوال تنها یک شکایت علیه ماموری به نام جهانی نوشتم که در صورت پیگیری و انصراف از رسیدگی در دادگاه می توانست به اعدام او منجر شود.
از ان شکایت هم گذشتم که داستان جداگانه ای دارد.
شاید تنها دلخوشی من این روزها همین باشد که در ان فضای هیجان زده و کور و هیستری نه تنها ازاری از جانب من به کسی نرسید که تا توانستم در دادگاه ها اغلب در مقام دفاع از متهمان برخوردهای انسانی ان ها از جمله در مورد احمد بلندنظر را یاداور شوم.
🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁