کامنت و کافیشه
جیلیز و ویلیز نکن برادر جان .
من آدمی عاطفی هستم و دلم برات می سوزه .
خدا میدونه وقتی من می بینم مثل سگ دست و پا سوحته بر هوا می پری و جیلیز جیلیز می کنی ، گریه ام می گیرد .
علی ممد عظیمی و دخترهاش از زندگی تو شاداب تر بودند.
پنجاه و چند سال زندگی حقیرانه و ذلیلانه تو و خونه پدری ات برای من درد کافی با خود داشته است و دارد .
روزی نیست که یاد آوری اون زندگی، آرزوی مرگ را در من بیدار نکند .
پدر و مادر ما خیلی مورد شاش مالی این مردم واقع شدند .
تو و خواهر / برادرات در این باره سنگ تمام گذاشتید .
تمام...تمام...تمام...
فقط بک نجیب بر حسب تصادف یا ترحم یا شانس در دوران بچگی شما ..در کنار شما قرار گرفت .
اگر چه من هم شایستگی زندگی با او را نداشتم ولی در هر حال از زمانی که پاش به اون خونه رسید ، برای شما عزت و آبرو آورد، همین یکی را هم اگر در توانتون می بود، خفه اش می کردید که چرا از جنس شما نیست.
ولی او برای شما در همه جا ستّار العیوب بود.
شبی که توی سوله ات به التماس افتادی از دامادهای من پیش آقای مصطفوی تعریف بکن ، یاد این افتادم که سال های سال چقدر سعی کردی فامیل همین مصطفوی را در حد سِکنه در مسجد قاضی به مردم معرفی کنی .
سگ کافیشه ( با همه اون چیزهایی که تو از آن خبر داری) به امپراطوری های تو شرف دارد.
دخترهای نصرالله نوروزی سی و سه سال پیش اگر تو را چیز خورت می کردند و یه جایی چالت می کردند بهتر بود که تو را به این شکل، سنگ استنجاء خودشون قرار بدهند .
انجمن های ادبی و هنری ونقد کتاب ...درست شده برای حال و حول ...من هم برای همین چیزها میرم .
ولی کسی تورا به اونجا ها راه نمیده ...
ذاتا تو دراین جور جاها احساس عجز می کنی .
همون لوله کشی صفر زاهدی برات کافی بود .
فوقش دوتا نون عباسعلی خلیفه ...
یا کوپن دزدی...
یه بار یادمه بُردمت دشت قاضی ، تو یک اتاقی که با حلبی ساخته بودند ، یه چایی خوردی و یه زن خوشگل هم اونجا دیدی،تا یک هفته برای من آرزوی گلوله می کردی.
خُب اینها کابوس های لحظه به لحظه توست .
اونها اقلا برای دست رسی به فضاهای دلخواهشان ، به شیوه ماشالله رزافی عمل نکردند .
تو در این زمینه ها رکورد زدی برادر جان !
رکورد زدی .
....