یک فاجعه در دل نشر
..........
وزارت ارشاد، نشر چشمه و بهروز بوچانی
کتاب بهروز بوچانی، هیچ دوستی به جز کوهستان، از سال ۱۳۹۹ در نشر چشمه مکرراً چاپ شد و طبق آمار ثبت شده در سایت رسمی نشر چشمه به چاپ چهاردهم رسید.
بوچانی از هموطنان کرد ماست که مواضع جداییطلبانهاش را آشکارا و مکرر و آزادانه بیان میکند، سالروز تأسیس جمهوری کردستان و تأثیرگذاریاش بر جنوبیترین نقطهی کردستان یعنی ایلام و کرماشان را گرامی میدارد، و در راه برقراری عدالت و رفع تحقیر، آرزومند درهم شکستن ایران است:
چیزی که به ذهن آدم میرسد این است که چکش بردارد و ایران این قلک پرپول را بشکند وگرنه این مناسبات تحقیرآمیز هیچگاه پایان نمییابد.
(گیومهی ایران از خود بوچانی است.)
نهتنها نشر چشمه تردیدی در همکاری با صاحب این مواضع به خود راه نداد، بلکه وزارت ارشاد هم هیچ منعی در انتشار کتاب بوچانی ندید. کتاب بوچانی آزادانه مجوز گرفت، چاپ شد و به فروش رسید.
آیا قصد من از بیان این گزارهها این است که ارشاد باید کتاب بوچانی را توقیف یا لغو مجوز میکرد؟
خیر. هرگز. ابداً.
آیا باید جلو انتشار مکرر و فروش آن را میگرفت؟
خیر، هرگز، ابداً.
صاحبان تمام عقیدهها باید آزاد باشند در مملکت خودشان کتابشان را بنویسند، چاپ کنند و بفروشند.
معالاسف آیا صاحبان تمام عقیدهها و قلمها چنین اجازهای دارند؟ خیر.
چه بسیار نویسندگان شریف و وطنخواهی که جز برای ایران و منافع ملی ایرانیان و عشق به فرهنگ و اقوام ایرانی قلم نگرداندهاند، اما در ستوه و درماندگی، ناچار آثارشان را خارج از ایران، در بازاری نامنسجم و بین مخاطبانی نامعلوم، منتشر میکنند.
سالهاست نشر ایران از آنان دریغ میشود، اقبال مخاطبان را نمیبینند، هر روز به سیاههی گناهان مرتکبنشدهشان افزوده میشود، هر روز بر فهرست سختگیریها اضافه میشود؛ آرزومند دیدن کتابشان پشت ویترینهای خیابان انقلاباند، حسرتمند جلسات پرشور نقد و کتابخوانی در داخل ایراناند، اما اینها همه برایشان به رؤیایی دوردست بدل شده است.
نه فقط برای خودشان، که متقابلاً برای مشتاقان قلم و علاقمندان کتابهایشان که سالهاست به خریدن افست کتابها از راستهی انقلاب و شرکت در جلسات نقد اینترنتی قناعت کردهاند.
در حالی که جداییطلبانی چون بهروز بوچانی، که مواضعش علناً با مادهی 4 ضوابط نشر کتاب مصوبهی خود همان وزارت فخیمهی ارشاد در تناقض است، اجازهی نشر کتاب داشتند.
این تبعیض واویلاست. چارهی رفع این تبعیض توقیف کتاب بوچانی نبود، صدور مجوز به همهی نویسندگان و مترجمان پویا و خوشذوقی است که عطر ایران از هر لغتشان میتراود، چشم نگرانشان را به مرزهای ایران دوختهاند، و هنوز دست و دل و امید از فارسی نوشتن برنداشتهاند که:
گر برکنم دل از تو و بردارم از تو مهر
آن مهر بر که افکنم آن دل کجا برم؟در مصوبهی اصلاحی اهداف، سیاستها و ضوابط نشر کتاب مصوب شورای عالی انقلاب فرهنگی، ذیل مادهی 4، تبلیغ علیه منافع و امنیت ملی و اخلال و تشکیک در وحدت ملی و تمامیت ارضی کشور و ایجاد آشوب، درگیری و اختلاف میان اقوام و مذاهب و تحریب هویت زبان ملی را از حدود قانونی انتشار کتاب آوردهاند. بهعلاوه، بهدرستی و بهدقت، تصریح شده است در صورت توهین و تمسخر زبان، فرهنگ و هویت اقوام و اقلیت-های دینی و قومی انتشار کتاب با منع قانونی مواجه میشود. طبق همین مصوبه است که به بوچانی مجوز دادند و به بسیاری نه. این استاندارد دوگانه را چگونه باید تحلیل کرد؟
بار دیگر تصریح و تأکید میکنم که منظورم از بیان این گزارهها اعتراض به مجوز کتاب بوچانی نیست، بلکه اعتراض به خامفکرانی است که بستر قلم و کتاب و نشر را از افکار جوشان و پرآب خالی خواستهاند و با ترس و تهدید و حذف امکان رشد و پویایی را از جامعهی نشر و قلم ستادهاند. بگذارید هم بوچانی بنویسد، هم دلسوختگانی که حتی هنوز مدافع منافع ملیاند؛ تا سیهروی شود هر که درو غش باشد.
بعدالتحریر:
از نشر چشمه اطلاع دادند که کتاب ممنوع شده است. با تشکر از توضیحات آقای یزدانیخرم، اصل حرف برقرار است:همه باید بتوانند بنویسند، هم بوچانی و هم مخالف بوچانی، تا عیار هرکس پیدا شود.
https://t.me/Sayehsaar