....

نوش‌اباد در آینه خاطرات (۵۶)

راوی: حاج قاسم خداداد


قلعه خشتی نوش‌آباد  که امروز هم بقایای آن شکوهی دارد، قلعه‌ای بزرگ است. 

 ۹ برج بزرگ داشت. 

قُطر دیوارها که تا ۷ متر می‌رسد، نشان می‌دهد برای بنای این قلعه خیلی زحمت کشیده‌اند.

قلعه خشتی دو ورودی داشت.

 از در ورودی شمالی، اسب و شتر وارد می‌شد و همان نزدیکی کنار اخیه و آخور بسته می‌شد.

 باربند بزرگی هم جهت مال و حال داشت. 

 ورودی غربی هم محل رفت و آمد اهالی و غریبه ها بود که سر در قشنگی داشت.

داخل قلعه ساختمان‌های خوبی داشت. اتاق‌های سفید کرده و عالی و تمیز .

 اتاق‌هایی تو در تو که پر از قوس و قرینه و رف و تاقچه بود.

وسط قلعه  هم یک حوض بزرگ بود.
 دو چاه قنات شجاع‌آباد داخل آن بود.

یکی از چاه‌ها دهانه بزرگی داشت که با آجر ساخته شده بود و چرخ چاهِ دو دول ِبزرگی روی آن تعبیه شده بود.

این روایت از گذشته رسیده که قلعه نقب‌های زیر زمینی دارد.

 می‌گویند برای ورود به آن چشم ها را می‌بسته اند و کارگر را برای کندن وارد نقب‌ها می‌کردند.

 پس از پایان کار هم دوباره چشم‌ها را می‌بستند که محل ورود و خروج لو نرود.

 جلو قلعه تختگاهی داشت برای نشستن.

هر روز عصر اهالی محل آن جا می‌نشستند و گفتگو می‌کردند.
 ارباب آقا جعفر فرزین هم هر روز بر تختگاه قلعه می‌نشست و با مردم گفتگو می‌کرد. 


معروف است که یک تازی هم همیشه همراه خودش داشت.

 موقعی که می‌خواست به او غذا بدهد می‌گفت:

 حیوان بفرما!

وقتی هم تازی غذایش را می‌خورد، چِخش نمی‌کرد. همین جمله را می‌گفت.

یک بار از او می پرسند چرا به این حیوان می‌گویی بفرما؟

جواب داده بود:
  «می‌خواهم زبانم به خوبی بگردد. می‌خواهم به خوبی و خوب حرف زدن عادت کنم. می‌خواهم موقع مردن چرت و پرت نگویم »


🌼کانال خاطرات نوش آباد
 (انوشزاد)
@akhbarenooshabad