شب جمعه است
دلم میخواست در دنیای به این بزرگی، یک نفر را می داشتم که مُرده باشد و من در شب های جمعه دلم به اندازه یک خشخاش برایش تنگ شده و فاتحه که نه، اقلا یک خدابیامرزی برای او بر زبانم بیاد .
به حضرت عباس اگر یکی از اونها زنده می بودند، پاشنه در خونه منو در می آوردند که تو و زن و بچه ات چرا آبرومند و سربلند رندگی می کنید .
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۴۰۰ ساعت 19:53 توسط حیدر علی عنایتی
|