جعفر شجونی هم حاضر نمی شد این جوری راجع به راهپیمایی ۲۲بهمن حرف بزند.
....
خوشبختی بزرگ " ماشالله حکیم " تو محلّه سلمقان بیدگل این بود که در جنگ و دعواهای محلّی ، مفهوم " کتک زدن " و " بُردن جنگ" برایش معنی نداشت.
ماشالله حکیم هیکل یُقُور و رعیّت واری داشت که ساخته بودنش برای کتک خوردن.
کتک را می خورد و می آمد سینه کِشِ آفتاب میدون سلمقان دراز می کشید و یک بار هم در همه عمرش مدّعی نشد که امروز در دعوا بر کسی زده است.
مردم هم هیچ وقت به او نمی خندیدند.
ما چند تا علی نقی هم در بیدگل داشتیم.
علی نقی کلّه ای.
علی نقی قربان.
علی نقی پسر بابا عباس.
علی نقی رجبیان.
میرزا علی نقی...
به جان شاهین نجفی قسم ! اگر هیچ کدام از آنها حاضر می شدند خود را برنده راهپیمایی ۲۲ بهمن معرفی کنند.
زشت است.
همه آنهایی که روبروی ما نشسته اند به ما می خندند.
ما باید یاد بگیریم هروقت مهمان داریم، با صحبت هایمان ذهن آنها را از وقایع روز دور کنیم .
یک چای و یک میوه و یک خوش آمد گویی کافی است.
وقتی در مقام تحلیل بر می آییم، خیلی کمیک می شویم.
خیلی حقیر.
خیلی قابل ترحّم.