.....

به گُه کشیدگی زندگی ایرانی ها ، در هفته های روبه پایان سال، نمود بیشتری پیدا کرده است.

فرامرز سی ساله ، تو محلّه نارمک تهران بلند می شود می رود خونه باجناق سابقش که طلاها وجواهرات دوره عروسی همسر سابقش را از خانواده آنها پس بگیرد.

خانواده عروس از پس دادن امتناع می ورزند، نزاع در می گیرد. فرامرز که ظاهرا قلدر بوده با تهدید چاقو دست و پای دونفر از جمله باجناق را با طناب می بندد که ناگهان متوجه می شود همسایه ها و پلیس روبرویش ایستاده اند ، عصبانی می شود و دیگه چیزی حالیش نیست، با چاقو میزنه خودش را می کُشه. 

حالا باجناق فرامرز هم دسترسی به طلاها دارد و هم دسترسی به خواهر زنه، شاکی و مدّعی هم در کار نیست.

فردا که بهار بیاد کنار سد کرج هی کباب خواهند خورد و هی کباب خواهند خورد و بوس و کنار و ....

شانس که بخواد بیاد ، اینحوری میاد.